زندگانى سيد الشهداء امام حسين(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٣ - موضع امام حسين عليه السلام

و پيمان او را كوچك شمردى و همه آنان را از پاى در آوردى.

آيا تو كشنده عمرو بن حمق صحابى رسول خدا صلى الله عليه و آله و بنده صالحى كه عبادت او را ضعيف و بدنش را ناتوان و رنگ سيمايش را زرد كرده بود نيستى؟ تو پس از آنكه به او وعده امان داده و با او عهد بستى، او را كشتى. بدان سان كه اگر آهوان كوهى آن را مى‌فهميدند هر آينه از قله كوهها به پايين مى‌غلتيدند.

آيا تو زياد بن سميه را، كودكى كه در بستر بنده‌اى از قبيله ثقيف به دنيا آمد به سوى خود نخواندى در حالى كه گمان كردى او فرزند پدر توست. حال آنكه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده بود: الولد للفراش و للعاهر الحجر. امّا تو آگاهانه سنّت رسول خدا را وانهادى و بدون آنكه از جانب خداوند هدايتى داشته باشى از هوا و هوس خويش پيروى كردى. آنگاه او را بر مسلمانان مسلّط ساختى و او اينك مسلمانان را مى‌كشد و دستها و پاهايشان را مى‌برد، چشمانشان را كور مى‌كند و بر تنه درختان به دارشان مى‌آويزد. گويى تو خود از اين امّت نيستى و اين امّت هم از تو نيستند؟!

آيا تو كشنده حضرمى نيستى كه زياد در باره او به تو نوشت كه وى بر آيين على، است و تو هم در پاسخش نگاشتى: هر كه بر آيين على است بكش و پيكر او را مُثله كن؟!»

بدين سان امام حسين عليه السلام تا پايان اين نامه، تازيانه عذاب خويش را برگرده معاويه و اقمار او فرود آورد.

بدين گونه امام حسين در عهد معاويه زندگى كرد. او يگانه صدايى بود