زندگانى سيد الشهداء امام حسين(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٤ - امام حسين پس از پيامبر

را از باطل جدا مى‌ساختند، به استيصال بكشاند. اين ملاكها چيزى جز اسلام راستين كه در خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله تبلور مى‌يافت، نبود.

بنابر اين، معاويه به واليان خود در چهار گوشه كشور نامه‌اى نگاشت كه نص آن چنين بود: امّا بعد، در كار كسانى كه با دليل دوستى آنان به على و خاندانش ثابت مى‌شود دّقت روا داريد و آنان را از امور ديوانى بر كنار كنيد. و سهم و رزق آنان را از بيت المال قطع كنيد و از هيچ يك از شيعيان على و خاندانش گواهى نپذيريد.

اين نخستين توطئه‌اى بود كه در راه ياران على عليه السلام كه جبهه مخالفان حزب اموى را تشكيل مى‌دادند، نمودار شد.

سپس معاويه در ظلمت، جهل و كفر خود، نقشه ديگرى طرح ريزى كرد كه به مراتب از نقشه نخست، بسيار دشوارتر و سخت‌تر بود. او به واليانش نوشت: به مجردى كه به آنان گمان و شك برديد بگيريدشان و به صرف تهمت بكشيدشان!!

در عبارت «به صرف تهمت بكشيدشان» بنگريد. آيا واقعاً در قاموس جنايتكاران قانونى از اين بدتر و ظالمانه تر مى‌توان يافت؟!

امام حسين عليه السلام در چنين فضاى دهشت بارى زندگى مى‌كرد. او منصب خلافت الهى را به دوش مى‌كشيد و بى‌گمان اجراى اين دستور معاويه در مورد ياران و دوستدارانش، دل او را به درد مى‌آورد.

امّا شرايطى كه آن‌حضرت با آن رو به رو بود، به وى اجازه اقدام مسلحانه بر ضد حكومت احمقانه امويّان را نمى‌داد. چرا كه معاويه در تمام امور به حيله و نيرنگ چنگ مى‌آويخت و با بخشش اموال هنگفت‌