زندگانى سيد الشهداء امام حسين(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٢ - امام حسين پس از پيامبر

معاويه كه خود علّت برخورد سرد انصار را مى‌دانست، چون اين پاسخِ نيشدار را شنيد، زبان به‌طعنه گشود و گفت: شتران آبكش را چه كردند؟ [١]

در ميان حاضران، برخى از سران انصار نيز حضور داشتند. يكى از آنها به نام قيس بن سعد بن عباده، پاسخ داد:

آنها، آن شتران را در جنگ بدر و احد و نبردهاى ديگرى كه در ركاب رسول خدا صلى الله عليه و آله بودند از دست دادند تا تو و پدرت را به اسلام وادارند تا آنكه فرمان الهى چيره شد در حالى كه شما آن را نا خوش مى‌داشتيد.

آنگاه سينه قيس به جوش و خروش در آمد و اخگرى از آن جهيد كه خاطرات درخشان روزهاى گذشته و طوفانهاى سياه امروز را با خود به همراه داشت. او گفت: آرى رسول خدا صلى الله عليه و آله با ما عهد كرده بود. كه در آينده، شاهد تبعيض خواهيم بود.

معاويه انصار را توبيخ مى‌كند و مقدّسات را به ريشخند مى‌گيرد. آنگاه قيس به روشنگرى، در باره سوابق بنى اميّه و اطرافيان او پرداخت و مواضع دشمنانه آنها را از روز آغاز در برابر دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله و انكار حق على عليه السلام پس از وى، دقيقاً تشريح كرد و بخصوص از دشمنى معاويه با امام زمانش، على بن ابيطالب، پرده برداشت و احاديثى از پيامبر در باره امام على كه از نظر معاويه، يگانه دشمن او براى رسيدن به حكومت به‌


[١] - در حقيقت معاويه با اين جمله مى‌خواست انصار را به ريشخند بگيرد. چرا كه آنان پيش از اسلام در شمار عمال يهوديان مدينه بودند و با شتران خود باغستانهاى يهوديان را آبيارى مى‌كردند. (مؤلف)