زندگانى سيد الشهداء امام حسين(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٤ - مولود خجسته

شكنجه قرار داشت، تا آنكه افواج ملائكه را ديد. از آنان پرسيد: چه شده كه شما را چنين مى‌بينم پياپى بالا مى‌رويد وفرود مى‌آييد، آيا قيامت برپا شده است؟ جبرئيل پاسخ داد: هرگز، بلكه پيامبر خاتم، صاحب فرزندى شده كه اينك ما براى گفتن شاد باش به نزدش روانه‌ايم. فطرس پرسيد: آيا مى‌توانيد مرا نيز با خود نزد او ببريد، باشد كه او از من شفاعت كند و شفاعتش مورد قبول قرار گيرد. آنگاه جبرئيل او را با خود آورد.

فطرس نزد پيامبر خدا آمد و به او متوسّل شد. آن‌حضرت به گهواره حسين اشاره كرد. حسين در ميان گهواره آرميده بود. فطرس به طرف گهواره رفت و بالهاى شكسته‌اش را به كناره‌هاى آن ماليد. پس خداوند به خاطر حسين بن على، سلامت بالهاى فطرس را بدو باز گردانيد.

جشن پايان مى‌يابد و پيامبر صلى الله عليه و آله اين كودك شير خوار و مبارك را مى‌گيرد و در آغوشش مى‌فشارد، در يك گوشش اذان و در گوش ديگرش اقامه مى‌گويد و آنگاه زبانش را در دهان كودك مى‌گذارد و از آب دهان خود، كودك را تا آنجا كه مى‌خواهد، تغذيه مى‌كند.

پس از دو هفته دو گوسفند براى او عقيقه مى‌كند و موهاى سرش را مى‌تراشد و به اندازه و زن آنها صدقه مى‌دهد و سپس به اسماء اشاره مى‌كند و ميفرمايد:

«خون از رسوم جاهليّت است»

بدين سان اين جد مهربان به صورت نمونه و الگويى مناسب براى مسلمانان جلوه مى‌كند. او تنها به اجراى آداب اسلامى بسنده نمى‌كرد، اگر