زندگانى سيد الشهداء امام حسين(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٥ - مولود خجسته

چه در آن هنگام آداب و رسوم اسلامى در منتهاى اوج و شكوفايى خود بود. با اين وصف پيامبر صلى الله عليه و آله علاوه بر نسخ عملى آداب جاهلى، در گفتار خود نيز به آنها فرمان مى‌داد.

بد نيست بدانيد كه در بين اعرابِ روزگار جاهليّت مرسوم آن بود كه چون كودكى در ميانشان متولّد مى‌شد سر او را به خون مى‌آلودند تا بدين وسيله توحش خود را نمايان سازند و به او اجازه ميراث خواهى دهند.

اين كودك در آغوش مكتب و تحت نظر پيامبر اكرم و امير مؤمنان رشد و پرورش مى‌يافت تا آنكه دو سال از عمرش گذشت. امّا با اين وجود هنوز زبان به گفتار نگشوده بود! شگفتا! خطوط چهره كودك بر هوش وافر و اراده پولادين او دلالت دارد پس چرا حرف نمى‌زند؟ آيا ممكن است در زبانش عارضه‌اى پديد آمده باشد؟

يك روز، مسلمانان براى اقامه نماز جماعت در پشت رسول گرامى اسلام به صف ايستاده بودند و حسين نيز در كنار پيامبر جاى گرفته بود.

حاضران براى گفتن تكبيرة الاحرام آماده مى‌شدند. حضوع و خشوع بر دلها سايه گسترده و سكوت بر همه جا حكمفرما بود. همه در انتظار آن بودند كه پيامبر صلى الله عليه و آله تكبير گويد تا آنان در پى وى تكبير گويند. ناگهان صدايى با وقار و سنگين سكوت را در هم شكست و گفت: اللَّه اكبر و در پى آن صدايى نازك و آهسته كه تمام حركات و سكنات آن مطابق با صداى پيامبر بود، به گوش رسيد كه در كمال خشوع و آرامش نغمه «اللَّه اكبر» را سر داد. اين، صداى حسين بن على بود.