احكام زكات و فقه صدقات - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٤١ - قضا را تغيير مىدهد
مىداد كه براى خانواده خود ببرند و هيچگاه غذايى ميل نمىكرد مگر اينكه به اندازه آن صدقه مىداد.» [١]
٢١- سفيان بن عيينه مىگويد:
زهرى، در يك شب سرد بارانى، امام على بن الحسين عليه السلام را ديد كه در پشت خود آرد و هيزم دارد و راه مىرود. زهرى گفت: اى پسر رسول خدا! اين چيست؟ فرمود:
«مىخواهم به سفرى بروم، و توشه سفر را آماده كرده و به مكان امنى مىبرم.»
زهرى گفت: بگذار غلامم براى شما ببرد. حضرت امتناع ورزيد.
زهرى گفت: من بجاى شما مىبرم، مقام شما بالاتر از اين است.
على بن الحسين عليه السلام فرمود:
«ولى من خود را بالاتر نمىدانم از چيزى كه مرا در سفرم نجات مىدهد و وارد شدنم را به آنجا كه مىخواهم، نيكو و آسان مىگرداند. ترا به خدا كه به دنبال كارت برو ومرا بحالم بگذار.»
زهرى رفت، امّا بعداز چند روز به امام گفت: اى پسر رسول خدا! از آن سفرى كه ياد مىكردى اثرى نمىبينم؟ فرمود:
«بلى زهرى! آنچه تو گمان كردى نيست. اين سفر مرگ است كه براى آن آماده مىشدم. آماده شدن براى مرگ با اجتناب از حرام و بخشش و كار خير است.» [٢]
[١] - وسائل الشيعه، ج ٦، كتاب الزكاة، باب ١، ابواب الصدقه، ص ٢٧٥، حديث ٨.
[٢] - همان، باب ١٤، ص ٢٧٩، حديث ٥.