جامع المقدمات( جامعه مدرسين) - جمعى از علما - الصفحة ٤٧
چون ضارب، يعنى اوست يك مرد زننده.
اسم مفعول در لغت، كرده شده را گويند، و در اصطلاح «المفعول ما وقع عليه الفعل» يعنى: مفعول چيزى است كه واقع بشود بر او فعل، چون: مضروب، يعنى يك مرد زده شده.
امر در لغت، فرمودن را گويند. و در اصطلاح «الأمر طلب الفعل ممّن هو دونه على سبيل الاستعلاء» يعنى: امر طلب نمودن فعل است از كسى كه پستتر است از او بر سبيل طلب بلندى، چون: اضرب، يعنى بزن تو يك مرد حاضر.
نهى در لغت، بازداشتن را گويند. و در اصطلاح «النهى طلب ترك الفعل ممّن هو دونه على سبيل الاستعلاء» يعنى: نهى طلب نمودن ترك فعل است از كسى كه پستتر است از او بر سبيل طلب بلندى، چون: لا يضرب، يعنى بايد نزند آن يك مرد غايب.
جحد در لغت، انكار كردن را گويند. و در اصطلاح «الجحد هو الاخبار بعدم وقوع الفعل فى الزمان الماضى بلفظ المستقبل» يعنى:
جحد خبر دادن بواقع نشدن فعل است در زمان ماضى بلفظ مستقبل، چون: لم يضرب، يعنى نزده است يك مرد غايب.
نفى در لغت، برطرف كردن و نيست كردن را گويند. و در اصطلاح «النفى هو الإخبار بعدم وقوع الفعل فى الزمان المستقبل بلفظ
جامع المقدمات (جامعه