جامع المقدمات( جامعه مدرسين) - جمعى از علما - الصفحة ١٠٦
مذكّر را بود و سه مؤنّث را. آن سه كه مذكّر را بود چون: نصرت نصرتما نصرتم و آن سه كه مؤنّث را بود چون: نصرت نصرتما نصرتنّ و آن دو كه حكايت نفس متكلّم را بود چون: نصرت نصرنا.
و مستقبل را نيز چهارده مثال است بر آن قياس كه دانسته شد در ماضى چون: ينصر ينصران ينصرون تنصر تنصران ينصرن تنصر تنصران تنصرون تنصرين تنصران تنصرن انصر ننصر.
و ديگر ابواب پنجگانه نيز بر اين قياس بود چون: ضرب ضربا ضربوا الى آخره و علم علما علموا الخ و منع منعا منعوا الخ و حسب حسبا حسبوا الخ و شرف شرفا شرفوا الخ و مستقبل چون: يضرب يضربان يضربون الخ و يعلم يعلمان يعلمون الخ و يمنع يمنعان يمنعون الخ و يحسب يحسبان يحسبون الخ و يشرف يشرفان يشرفون الخ.
فصل: [فعل مستقبل]
فعل مستقبل را از فعل ماضى گيرند به زيادتى يك حرف از حروف «اتين» كه در اوّل وى درآورند و آخرش را مضموم نمايند. و اين حروف را زوايد اربعه خوانند، و اين حروف مفتوح باشند الّا در چهار باب افعل و فعّل و فاعل و فعلل كه در اين چهار باب مضموم باشند.
و فعل مستقبل به معنى حال و استقبال آيد چنانكه گويى انصر يعنى يارى كنم و يارى مىكنم. و هرگاه در وى لام مفتوحه درآيد حال را باشد چون لينصر. و اگر سين يا سوف درآيد استقبال را باشد چون سينصر و سوف ينصر.
جامع المقدمات (جامعه