جامع المقدمات( جامعه مدرسين) - جمعى از علما - الصفحة ١٥٠
يسّارع اسّارعا. و اشّجّع يشّجّع اشّجّعا و اشّاعر يشّاعر اشّاعرا. و اصّعّد يصّعّد اصّعّدا و اصّاعد يصّاعد اصّاعدا. و اضّرّع يضّرّع اضّرّعا و اضّارع يضّارع اضّارعا. و اطّهرّ- چنانكه گذشت- و اطّابق يطّابق اطّابقا و اطّرّق يطّرّق اطّرّقا و اظّهّر يظّهّر اظّهّرا و اظّاهر يظّاهر اظّاهرا.
فصل: [اگر عين الفعل در باب افتعال چون يكى از اين يازده حروف باشد]
بدانكه عين الفعل در باب افتعال چون يكى از اين يازده حروف باشد روا بود كه تاء افتعال را ساكن سازند و در عين ادغام كنند پس دو ساكن جمع شوند فاء و تاء بعضى حركت تاء را بر فاء دهند و در اختصم يختصم اختصاما چنين گويند خصّم يخصّم خصّاما فهو مخصّم و ذاك مخصّم امر حاضر خصّم و بعضى فاء را حركت به كسره مىدهند گويند خصّم يخصّم خصّاما.
باب افعلال «الاحمرار: سرخ شدن» احمرّ يحمرّ احمرارا فهو و ذاك محمرّ ماضى مجهول احمرّ مستقبل مجهول يحمرّ امر حاضر احمرّ احمرّ احمرر و نهى و جحد بر اين قياس است.
باب افعيلال الاحميرار، إحمارّ يحمارّ احميرارا اسم فاعل و اسم مفعول محمارّ امر حاضر احمارّ احمارّ احمارر بر اين قياس است نهى و جحد.
باب فعلل دحرج يدحرج دحرجة و دحراجا فهو مدحرج و ذاك مدحرج، امر دحرج، نهى لا يدحرج.