جامع المقدمات( جامعه مدرسين) - جمعى از علما - الصفحة ١٤٠
اسم فاعل موعد اسم مفعول موعد.
مثال يايى «الأيسار: توانگر شدن» ماضى معلوم أيسر مستقبل معلوم يوسر اسم فاعل موسر اسم مفعول موسر اصل آنها ميسر و ميسر بود ياى ساكن براى مناسبت ضمّه ماقبل، منقلب به واو شد.
اجوف واوى «الأقامة: بپا داشتن» ماضى معلوم أقام أقاما أقاموا تا آخر.
اصل أقام اقوم بود؛ واو مفتوح، ماقبل وى حرف صحيح و ساكن بود فتحه واو را به ماقبل دادند، واو در موضع حركت بود ماقبل مفتوح قلب به الف كردند اقام شد. و در اقمن تا آخر الف به التقاء ساكنين بيفتاد. ماضى مجهول اقيم اقيما اقيموا تا آخر. اصل اقيم، اقوم بود كسره واو را به ماقبل دادند و واو را قلب بياء كردند اقيم شد و در اقمن تا آخر ياء به التقاى ساكنين بيفتاد.
مستقبل معلوم يقيم يقيمان يقيمون تا آخر. اصل يقيم يقوم بود كسره واو را به ماقبل دادند واو براى كسره ماقبل منقلب بياء شد يقيم شد. و در يقمن و تقمن ياء به التقاى ساكنين بيفتاد. مستقبل مجهول يقام يقامان يقامون تا آخر. اصل يقام يقوم بود فتحه واو را به ماقبل دادند واو را قلب به الف كردند يقام شد. و در يقمن و تقمن الف به التقاى ساكنين بيفتاد. امر حاضر اقم اقيما اقيموا اقيمى اقيما اقمن. نون تأكيد ثقيله اقيمنّ اقيمانّ اقيمنّ اقيمنّ اقيمانّ اقمنانّ. نون خفيفه اقيمن اقيمن اقيمن. اسم فاعل مقيم تا آخر. اصل مقيم مقوم بود، اعلالش بر قياس يقيم. اسم مفعول مقام، اصل مقام مقوم بود اعلالش بر قياس يقوم.
نهى لا يقم لا يقيما لا يقيموا تا آخر. جحد لم يقم، نفى لا يقيم،
جامع المقدمات (جامعه