جامع المقدمات( جامعه مدرسين) - جمعى از علما - الصفحة ١٢٣
اصل بيع بيع بود كسره بر ياء ثقيل بود به ماقبل دادند بعد از سلب حركت ماقبل بيع شد و در بعن تا آخر ياء به التقاى ساكنين بيفتاد و صورت معلوم و مجهول و امر يكسان بود و در اصل مختلف، اصل بعن معلوم بيعن و اصل بعن مجهول بيعن و اصل بعن امر ابيعن بوده است.
مستقبل مجهول: يباع يباعان يباعون تا آخر، و در يبعن و تبعن الف به التقاى ساكنين بيفتاد بر قياس يقال.
اجوف واوى از باب فعل يفعل «الخوف: ترسيدن».
ماضى معلوم: خاف خافا خافوا خافت خافتا خفن تا آخر. اصل خاف خوف بود واو حرف علّه متحرك ماقبلش مفتوح قلب به الف كردند خاف شد و همچنين است حال تا خفن. و اصل خفن خوفن بود كسره بر واو ثقيل بود به ماقبل دادند بعد از سلب حركت ماقبل واو به التقاى ساكنين بيفتاد خفن شد و در اين موضع بناء باب را رعايت كردند كه اصلش فعل است نه دلالت بر محذوف چنانكه در قلن كردند.
مستقبل معلوم: يخاف يخافان يخافون تا آخر. اصل يخاف يخوف بود واو حرف علّه متحرك، ماقبلش حرف صحيح و ساكن، فتحه واو را به ماقبل دادند واو در موضع حركت ماقبل مفتوح را قلب به الف كردند يخاف شد.
ماضى مجهول: خيف منه خيف منهما خيف منهم خيف منها خيف منهما خيف منهنّ خيف منك خيف منكما خيف منكم خيف منك خيف منكما خيف منكنّ خيف منّى خيف منّا. اصل خيف خوف بود كسره بر واو ثقيل بود به ماقبل دادند بعد از سلب حركت
جامع المقدمات (جامعه