حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦
نفس است ، یعنی قوهای است که از ذات نفس جوشیده و به وجود آمده است ، جزء نفس است ، در عین اینکه طبیعت است . و یک طبیعت دیگر هست که اطاعت او از نفس از روی کره است ، یعنی همان حالت نیمه کره [ تسخیر ] . یعنی یک امری است که به واسطه اتصال با نفس مسخر است و مادام که این اتصال محفوظ است چون وحدت ذاتی با نفس دارد مطیع است ، اتصال که برداشته بشود فورا به حالت اولیه برمیگردد . این مطلب بنابر همان مبنای مرحوم آخوند در حرکت جوهریه میباشد ، یعنی ایشان چون قائل به حرکت جوهریه است قائل به دو طبیعت است . در ابتدا ، مثلا جنین انسان یک طبیعت محض است مثل همه طبایع عادی عالم یک مرکب صد در صد طبیعی است ، ولی تدریجا صورت وقوه جوهری همان طبیعت ، تکامل پیدا میکند ، همین طبیعت که برای نفس به منزله ماده است ، تدریجا نفس از او پیدا میشود و تکامل پیدا میکند ، به این معنی که این مرتبهای که مرتبه اول نفس است و خود او صورت است برای مرتبه طبیعی ، در مراتب بعد برای مراتب عالیتر نفس ماده میشود . طبیعت آنجا که متحول به نفس میشود ( نفس به عقیده ایشان جسمانی الحدوث و روحانی البقاء است ) ، این چنین نیست که یک امر مادی محض محض و یک امر مجرد مجرد وجود داشته باشد . بلکه یک واقعیت متصل است و به یک معنی مادی و مجرد با هم مخلوط هستند ، یعنی مراتب یک شیء تدریجا از مادیت به تجرد میرسد . مثل اینکه یک جسم سبز اگر زرد میشود این چنین نیست که تا این لحظه سبز باشد و یک مرتبه خط زردی پیدا بشود ، بلکه از این مراتب میگذرد و بسوی زردی میرود به طوری که اصلا مرزی برای آن نمیشود تصور نمود . نتیجه این میشود که نفس در مراحل ابتدائی خودش و مراتب نزدیکی که با طبیعت بدن دارد ، خودش یک نوع طبیعت است ، یعنی احکام این طبیعت را دارد که دارای ابعاد طول و عرض و عمق است . این همان است که به آن بدن مثالی یا