اصول فلسفه و روش رئالیسم 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢
آنچه با کتاب حاضر نسبتا ارتباط بیشتری دارد و بعلاوه کمتر درباره آن گفتگو شده است یک معرفی اجمالی از فلسفه اسلامی از سه قرن و نیم پیش تاکنون است که متأسفانه کما هو حقه هنوز در جهان معرفی نشده است و قهرا از طرف طبقه جوان و تحصیل کردههای جدید خودمان نیز که معمولا اطلاعاتشان در این زمینهها از طرق اروپایی است توجهی که میبایست به آن نشده است . این فلسفه که موسوم است به " حکمت متعالیه " به وسیله صدرالمتألهین شیرازی مشهور به ملا صدرا را در قرن یازدهم هجری تأسیس شد و از آن به بعد محور تمام تعلیمات فلسفی در ایران تحقیقاتی بود که این دانشمند در مسائل مهم فلسفی به عمل آورده است . تحقیقات صدرالمتألهین بیشتر در فلسفه اولی و حکمت الهی است . ملاصدرا آنچه در این زمینه از قدمای یونان و بالاخص افلاطون و ارسطو رسیده بود و آنچه حکمای بزرگ اسلامی از قبیل فارابی و بوعلی و شیخ اشراق و غیر هم توضیح داده بودند یا از خود افزوده بودند و آنچه عرفای بزرگ با هدایت ذوق و قوت عرفان یافته بودند به خوبی هضم کرد و از نو اساس جدیدی را پیریزی کرد و آن را بر اصول و قواعدی محکم و خللناپذیر استوار کرد و از جنبه استدلال و برهان ، مسائل فلسفه را به صورت قواعد ریاضی درآورد که هر یک از دیگری استخراج و استنباط میشود و به این وسیله فلسفه را از پراکندگی طرق استدلال بیرون آورد . از زمان ارسطو که برخلاف نظریات استادش افلاطون قیام کرد پیوسته دو مکتب و دو مشرب فلسفی به موازات یکدیگر سیر میکرد که افلاطون و ارسطو هر یک نماینده یکی از این دو مشرب فلسفی بودند و در هر یک از دورهها هر یک از این دو مشرب فلسفی پیروانی داشتند . در میان مسلمین نیز این دو مشرب به نام " مشرب اشراق " و " مشرب مشاء " معروف بود و دو هزار سال مشاجرات فلسفی بین این دو دسته ، چه در یونان و چه در اسکندریه و چه در میان مسلمین و چه در اروپای قرون وسطی ، ادامه داشت ولی صدرالمتألهین با اساس جدیدی که از نو پیریزی کرد به این مشاجرات دو هزار ساله خاتمه داد به طوری که بعد از او دیگر مکتب اشراق و مکتب مشاء در مقابل یکدیگر معنا ندارد و هر کس که بعد از وی آمده و به فلسفه وی آشنایی پیدا کرده مشاجرات دو هزار ساله اشراقی و مشائی را خاتمه یافته دیده است . فلسفه صدرالمتألهین علاوه بر آنکه از جنبههایی بدیع و بیسابقه است ، نتیجه