اصول فلسفه و روش رئالیسم 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٠
سفید است " و آن " سرخی دور است " و " این مجموع متحرک است " و
در این مرحله اگرچه حکم موجود است ولی چون تطبیق و سنجشی در میان نیست
باز صواب و خطایی محقق نمیشود .
و در مرحله سوم چون قوه حاکمه که حکم را به کار میبندد ، در میان
مدرکات
فلاکت ماتریالیسم به دست دیالکتیک
اشکال بالا برای فلسفه ماتریالیسم دیالکتیک از آنجا پیش آمده است که طریق مشی معین ندارد ، در یک جا در منطق خود اظهار میدارد تنها به مقتضای حس و تجربه باید اعتماد کرد و بس ، و از این لحاظ از سیستمهای فلسفی حسی پیروی میکند ، و در جای دیگر از روش فلسفههای حسی خارج شده در مسائل فلسفه اولی ( متافیزیک ) که خارج از قلمرو حس است و صرفا جنبه تعقلی و نظری دارد به نفی و اثبات میپردازد و شکل و قیافه " متافیزیسم " به خود میگیرد . آنجا که میخواهد از بحثهای خود نتیجه جزمی و یقینی بگیرد شعار خود را جزم و یقین قرار میدهد و روش خود را جزمی ( دگماتیسم ) معرفی میکند ، و در جای دیگر که ارزش معلومات را میخواهد تعیین کند پای " حقیقت نسبی " را به میان میآورد و شکاک میشود . نتیجه این تذبذب فلسفی اینکه در مقام توجیه تجدید نظرها و کشف خطاها در مسائل علوم به اشکال و بن بست دچار میشود و راه حلی پیدا نمیکند ، پس نظریه تغییر حقیقت و امکان اجتماع حقیقت و خطا را پیش میکشد و یکباره سوفسطائی میشود . البته خواننده محترم توجه دارد که " ماتریالیسم " قبل از آنکه به دست کارل مارکس و انگلس بیفتد و منطق دیالکتیکی پیدا کند یک طریق مشی معین داشت و بالاخره هر چه بود شکاک یا سوفسطائی نبود ، این منطق دیالکتیک است که این فلاکت را برای ماتریالیسم بیچاره به بار آورده است و به مثل معروف خواسته است که ابرویش را اصلاح کند چشمش را کور کرده است .