اصول فلسفه و روش رئالیسم 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٢
" من از بعضی اجسام ادراک گرمی میکنم و چنین میپندارم که آنها همانگونه گرمی دارند که من در وجود خود دارم و حال آنکه آنچه را میتوانم معتقد شوم این است که در ذات آتش چیزی هست که در وجود من ایجاد حس گرمی میکند اما از این احساس نباید درباره " حقیقت اشیاء " عقیده اتخاذ کنم زیرا ادراکات حسی در انسان تنها برای تمیز سود و زیان و تشخیص مصالح وجود است و وسیله دریافت حقایق نیست " . دکارت از احوال جسم فقط شکل و بعد و حرکت را که به عقیده او اینها معقول و فطری هستند و از راه حس به دست نیامدهاند " حقیقی " میداند اما سایر حالات جسم را که " خواص ثانویه " مینامد یک سلسله صور ذهنی میداند که در نتیجه یک سلسله حرکات مادی خارجی و ارتباط انسان با خارج و ذهن پدید میآیند ، مانند رنگ و طعم و بو و غیره . وی گفته است : " بعد و حرکت را به من بدهید جهان را میسازم " . مرحوم فروغی میگوید : " دکارت به وجه علمی باز نمود که محسوسات انسان با واقع مطابق نیست ، فقط وسیله ارتباط بدن با عالم جسمانی است و تصویری از عالم برای ما میسازد که حقیقت ندارد ، حقیقت چیز دیگری است ، مثلا گوش آواز میشنود اما صوت حقیقت ندارد و اگر سامعه واقع را درک میکرد فقط حرکاتی از هوا یا اجسام دیگر به ما مینمود " . و نیز میگوید : " دکارت فقط همان مفهومات فطری را اساس علم واقعی میداند " . دکارت میگوید : " تصوراتی که در ذهن ماست سه قسم است : نخست " فطریات " یعنی صوری که همراه فکرند یا تحولات فکری یا قاعده تعقل میباشند . دوم " مجعولات " یعنی صوری که قوه متخیله در ذهن میسازد . سوم " خارجیات " یعنی آنچه به وسیله