اصول فلسفه و روش رئالیسم 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٩
از این روی فلاسفه که به واقعیت جهان معلومات معتقد بودند ( در مقابل
سوفسطائیان که جزء فلاسفه به شمار نمیروند ) از دورههای قدیم به دو دسته
متمایز تقسیم شدند :
. ١ " جزمیون " یا " یقینیون " که تحصیل علم مطابق با واقع را ممکن
میدانند یعنی ذهن انسان را دارای خاصیتی میدانند که میتواند اشیاء را
آنطور که هستند درک کند و به یک سلسله قواعد منطقی قائلاند که رعایت
کامل آن قواعد ، ذهن را از خطا حفظ میکند .
. ٢ " شکاکان " که خاصیت مزبور را نفی میکنند و در حقیقت بودن
معلومات بشری تردید میکنند .
ولی جزمیون بعدها شبهات شکاکان را نیز یک نوع سفسطه تلقی کردند ،
آنها را هم جزء سوفسطائیان به شمار آوردندو بین " سوفسطائی " و "
شکاک " امتیازی قائل نشدند و یکباره " فیلسوف " به کسی گفتند که :
اولا عالم را هیچ در هیچ نداند .
ثانیا پی بردن به حقایق جهان را میسر و ممکن بداند .
عقیده قدما
این دو جهت از تعریفی که قدما برای فلسفه ( به معنای عام ) مینمودند خوب پیداست . قدما در تعریف " فلسفه " میگفتند : " فلسفه عبارت است از آگاهی به احوال موجودات عینی و خارجی به همان نحو که در واقع و نفس الامر هستند تا اندازهای که در استطاعت بشر است " . [١] ناگفته نماند که اضافه کردن این جمله ( تا اندازهای که در استطاعت بشر است ) برای این نکته بود که انسان هر چند میتواند با درست راه بردن فکر به کشف حقایق نائل شود اما از طرف دیگر حقایق جهان بیپایان است و استعداد بشر محدود ، پس بشر فقط به کشف پارهای از حقایق جهان میتواند نائل شود و اما " علم کل " نصیب. ١ هوالعلم باحوال اعیان الموجودات علی ما هی علیه فی نفس الامر بقدر الطاقه البشریه .