اصول فلسفه و روش رئالیسم 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٥
مثال بالا یک حقیقت تاریخی بود مربوط به یک واقعیت مادی متغیر . این بیان درباره جمیع حقایق اعم از ریاضی و طبیعی و فلسفی ، خواه مربوط به یک واقعیت متغیر باشد و خواه دائمی ، صادق است . در منطق قدیم درباب " برهان " که بحث از دوام و ضرورت میشد مقصود این نوع از دوام بود که خاصیت حقایق است و مربوط به مطلب ماست ، و این است مقصود دانشمندان قدیم که میگفتند " حقایق دائمی هستند " . علیهذا یک مفهوم ذهنی یا اصلا حقیقت نیست و دروغ و غلط است و یا اگر حقیقی بود و از یک واقع و نفسالامر حکایت کرد همیشه با واقع و نفسالامر خود مطابقت دارد . از بیان چند نکته در اینجا ناگزیریم : الف . بیان گذشته مربوط به علوم حقیقی بود ، در اعتباریات و مسائل مربوط به علوم اعتباری جاری نیست ، مثلا در مسائل اخلاقی و قوانین اجتماعی که مصداق عینی و خارجی ندارند و تابع اعتبار قانونگذاران و غیر هم است ، ممکن است برای یک مدت محدود یک چیز حقیقت اخلاقی یا اجتماعی شناخته شود و با تغییر شرایط محیط ، آن حقیقت از بین برود ( البته واضح است از لحاظ فلسفی این امور را اساسا نمیتوان " حقایق " شناخت ) . از اینجا بیپایگی یک رشته استدلالات دانشمندان مادی که موقت بودن مسائل اخلاقی را دلیل بر موقت بودن حقایق آوردهاند روشن میشود . ب . بحث دوام و توقیت حقایق مربوط به حقایق یقینی است نه حقایق احتمالی . چنانکه خواهد آمد دانشمندان ، تجربه را محصل یقین نمیدانند و قوانین تجربی را " حقایق احتمالی " و گاهی " یقینی نسبی " میخوانند . البته حقیقت احتمالی میتواند موقت باشد . مانعی ندارد اگر یک فرضیه و تئوری با چندین تجربه تطبیق شد مادامی که خلافش مسلم نگشته آن را یک " قانون علمی " فرض و تلقی کنیم و البته هر وقت فرضیه دیگری پدید آمد که با تجربیات بیشتری تطبیق شد آن را " حقیقت علمی " تلقی خواهیم کرد و به همین ترتیب . . . ( هر چند از لحاظ فلسفی امور احتمالی را نیز " حقایق " نمیتوان خواند و ما فقط به پیروی از اصطلاح دانشمندان جدید این تعبیرات را میکنیم ) . ج . دانشمندانی که حقیقت را به معنای دیگری غیر از معنای معروف تفسیر