استاد مطهری و روشنفکران

استاد مطهری و روشنفکران - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٠

می‌گویند چگونه کسی را که نمی‌شناسیم و نمی‌توانیم توصیف کنیم قبول نماییم‌ ؟ بعلاوه وقتی که به خدا قائل شدیم باید پی آن برویم که او از کجا آمده و چگونه درست شده است ؟ پس چون مسئله حل نمی‌شود و نقطه مجهول یک مرحله‌ عقب می‌رود بهتر است پای خود را از حدود محسوسات طبیعت فراتر نگذاریم‌ و از وجود و عدم خدا فعلا صحبت نکنیم . در جواب آقایان باید گفت اولا هیچ پیغمبری ( و بنابراین خود خدا ) نخواسته ما خدا را کما هو بشناسیم و وصف کنیم ، سهل است منع هم کرده‌اند ، آنچه را ما بتوانیم وصف یا درک کنیم ناچار از نوع خودمان است پس‌ خدانیست . بنابراین توفیق چنین معرفتی را فعلا نباید از خود داشته باشیم‌ ، ثانیا وقتی عقب و جلو رفتن مجهول تفاوت نمی‌کند چرا بر خلاف عادت و معمولی که در همه چیز و همه جا داشته برای هر فعلی فاعلی و برای هر نظمی‌ ناظمی را سراغ می‌دهیم در مورد فاعل کل و ناظم اصلی اینقدر لجاج به خرج‌ دهیم و تکبر و تجاهل نماییم ؟ ! وقتی به قانون احترام می‌گذاریم چرا به‌ قانونگذار بی‌اعتنا باشیم ؟ ! " عجبا ! آیا معنی شناختن خدا که اینهمه بدان تأکید شده این است که چنین‌ تصوری مبهم و نارسا درباره خدا داشته باشیم ؟ ! آیا معنی اینکه ما خدا را نمی‌توانیم کما هو بشناسیم و به کنه ذات و صفات او احاطه پیدا کنیم این‌ است که در قدم اول لنگ بمانیم تا آنجا که از پاسخ به ساده‌ترین و اولین‌ پرسشها درباره خدا ناتوان بمانیم و آنگاه عذر ناتوانی خود را به گردن‌ اسلام بگذاریم و بگوییم : اسلام اساسا تفکر و اندیشه درباره این گونه مسائل‌ را تحریم کرده است ! هرگاه کسی درباره خدا بیندیشد و یا به کسی این اندیشه را