استاد مطهری و روشنفکران

استاد مطهری و روشنفکران - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧

یک اسم واقعی است نه یک امر نسبی نسبت به انسان . ص ٣٦ ، مسئله اینکه ماده و انرژی هر دو به یک اصل برمی‌گردند مطرح‌ می‌کند که اولا ربطی به غیب و شهادت که محل کلام است ندارد ، ثانیا آن‌ دلیل ماده اولی است نه دلیل وجود خدا ، تعبیر به " بود و نمود " درباره ذات حق و افعالش صادق است نه در باره ماده و صورش ، بود صور بسی از بود ماده کامل‌تر است . ص ٣٧ ، عین اشتباه بالا در اینجا تکرار شده است ، آنچه در قرآن درباره‌ آیت و خدا آمده است تطبیق می‌کند به فنومن یا پدیده یا آنچه امروز در ماوراء پدیده قائلند که جز ماده چیزی نیست . ص ٣٩ ، می‌گوید عرفان طبیعت را حجاب می‌داند و قرآن آیت . جواب واضح‌ است ، عرفان هم طبیعت را از جنبه حقیقی‌اش یعنی اسم الهی بودن عین حق و أنه حق می‌داند . ص ٤٢ ، می‌گوید روح خدا و لجن بدبو دو رمز است از بی نهایت پست بودن‌ و از قابلیت تکامل بی نهایت و الا انسان نه از لجن ساخته شده و نه از روح خدا . این خود نوعی تأویل بلکه انکار قرآن است . ص ٤٢ : وضع انسان توجیه دیگری از سرشت ثنوی و متضاد اوست . از قرآن‌ برمی‌آید که انسان اراده‌ای آزاد است میان دو قطب متضاد : خدا ، شیطان . اجتماع این دو تضاد ، جمع این تز و آنتی تز حرکت در او ایجاد می‌کند ، حرکت دیالکتیکی . اولا آزادی اراده انسان به معنی‌ای که اگزیستانسیالیسم می‌گوید که اراده‌ تابع هیچ اصلی نیست و در پرانتز اشاره شده ، یک معنی غلطی است و نتوان‌ قرآن را بر آن حمل کرد ، ثانیا تضاد درست است ولی هر تضادی دیالکتیک‌ نیست ، دیالکتیک عبور از ضد به