استاد مطهری و روشنفکران

استاد مطهری و روشنفکران - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢

نویسنده جزوه نظر به غرور بی حد و نهایتش همان‌طور که خاصیت هر مغروری‌ است عقده ندانستن علوم اسلامی از فلسفه و کلام و فقه و عرفان و غیره دارد و با دو نمود روانی عقده خود را آشکار می‌کند ، یکی آنکه هی مرتب اسماء و عناوین را از قبیل مشبهه ، مجسمه ، وحدت وجود ، کثرت وجود ، حلولیه ، غنوصیه ، انوار اسفهبدیه و غیره تکرار می‌کند به علامت اینکه ما هم اهل‌ بخیه‌ایم ، و از طرف دیگر به شدت آن را نفی می‌کند و بی ارزش می‌خواند ، در صورتی که اگر دچار چنین غرور و خود بزرگ بینی نبود ، مانند هر جاهل‌ بی خبر دیگر نه مدعی می‌شد و نه انکار می‌کرد . ایشان برای اینکه بچه‌ها باور کنند که ایشان هم اهل بخیه‌اند و همه را می‌دانند ، سرفصلها و رشته‌ها و فرقه‌ها را نام می‌برند ، و برای آنکه خدای ناخواسته کسی توقع زیادتری‌ نداشته باشد و کتابی را جلو ایشان نگذارد که باسم الله این نیم صفحه را از فلان کتاب معنی بفرمایید ، می‌فرمایند ولی همه اینها حالات واهی است و یک ذره معنی ندارد ، اگر من نمی‌دانم از آن جهت است که معنی ندارد نه‌ اینکه معنی دارد و من نمی‌فهمم . در صفحه ١٥ نویسنده در پناه نام ابوذر ، بوعلی را یک عالم متخصص بی‌ ایمان بی هدف بی‌خود آگاهی بدتر از عامی و یک علامه پرفیس و افاده‌ می‌خواند . خیال نمی‌کنم نظر خاصی به توهین بوعلی داشته باشد جز تحقیر علمای اسلامی عموما و بعلاوه ردیف شعری . نویسنده از آن نظر که در بیان‌ خود شاعر است و اسلام سرا و اسلام شاعر است ، از قافیه نمی‌تواند بگذرد ( داستان ما عزلنی الا هذه