استاد مطهری و روشنفکران

استاد مطهری و روشنفکران - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨

عالی‌ترین سرمشق وی به کار آید ، سرمشقی که همواره در دسترس اوست . . . محمد می‌کوشد تا کنجکاوی مردم را از امور غیر عادی و کرامات و خوارق‌ عادات ، به مسائل عقلی و منطقی و علمی و طبیعی و اجتماعی و اخلاقی متوجه‌ سازد و جهت حساسیت آنها را از " عجایب و غرایب " به " واقعیات و حقایق " بگرداند ، و این کوشش ساده‌ای نیست ، آن هم با مردمی که جز در برابر هر چه غیر طبیعی است تسلیم نمی‌شوند و آن هم به دست مردی که خود را در میان آنان پیغمبر می‌خواند . خود را پیغمبر خواندن و مردم را به‌ رسالت خدایی خویش دعوت کردن و در عین حال رسما اعتراف کردن که " من‌ از غیب آگاه نیستم " ، کاری شگفت است و جز ارزش انسانی آن ، آنچه‌ سخت شورانگیز است ، صداقت خارق العاده‌ای است که در کار او احساس‌ می‌شود و هر دلی را به تقدیس و هر اندیشه‌ای را به تعظیم و تحسین وامی‌دارد . از او می‌پرسند اگر تو پیغمبری ، قیمت کالاها را از پیش به ما بگو تا در تجارتمان سود بریم . قرآن به وی دستور می‌دهد که بگو : جز آنچه خدا خواسته است ، من مالک نفع و ضرری برای خود نیستم و اگر از غیب خبر می‌داشتم خیر را زیاد می‌کردم و شر به من نمی‌رسید ، من جز بیم‌دهنده و بشارت گویی برای مردمی که ایمان دارند نیستم ( اعراف / ١٨٨ ) ٠ اما پیغمبری که غیبگو نباشد و با ارواح و پریان و جنیان گفتگو نکند و هر روز کرامتی از او سرنزند ، در چشم مردم صحرا چه جلوه‌ای می‌تواند داشت ؟ محمد آنان را به تفکر در کائنات ، به پاکی و دوستی و دانش و وفا و فهم معنی‌ هستی و حیات و سرنوشت آدمی می‌خواند و آنان از او پیاپی معجزه می‌طلبند و غیبگویی و کرامت می‌خواهند ، و خدا از زبان او با لحنی که گویی چنین کاری‌ از او هرگز انتظار