استاد مطهری و روشنفکران

استاد مطهری و روشنفکران - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٣

مادی و اقتصادی دارد و اقتصاد " زیربنا " است . از آنچه تاکنون گفته‌ایم روشن شد که نظر به اینکه قرآن به اصل فطرت‌ قائل است و به منطقی حاکم بر زندگی انسان قائل است که " منطق فطرت " نامیده می‌شود و نقطه مقابل منطق منفعت است که منطق انسان منحط حیوان‌ صفت است ، لهذا اسلام اصل " تطابق خاستگاه و جهت‌گیری " و یا " تطابق‌ پایگاه اجتماعی و پایگاه اعتقادی " را نمی‌پذیرد و آن را اصلی غیرانسانی‌ می‌شمارد ، یعنی این تطابق در انسانهای به انسانیت نرسیده و تعلیم و تربیت انسانی نیافته مصداق دارد که منطقشان منطق منفعت است نه در انسانهای تعلیم و تربیت یافته و به انسانیت رسیده که منطقشان منطق‌ فطرت است . گذشته از اینها این تعبیر که می‌گوییم اسلام جهت‌گیری‌اش به سود مستضعفین‌ است ، خالی از نوعی مجاز و مسامحه نیست . اسلام جهت‌گیری‌اش به سوی‌ عدالت و مساوات و برابری است . بدیهی است کسانی که از این جهت‌گیری‌ سود می‌برند و منتفع می‌گردند محرومان و مستضعفان‌اند و کسانی که از این‌ جهت‌گیری زیان می‌بینند ، غارتگران و استیثارگران و استثمارگران‌اند ، یعنی‌ اسلام آنجا هم که منافع و حقوق طبقه‌ای را می‌خواهد تأمین نماید ، هدف‌ اصلی‌اش تحقق یک ارزش و پایه گذاری یک اصل انسانی است . اینجاست که‌ بار دیگر ارزش فوق العاده " اصل فطرت " که در قرآن صریحا مطرح است و در فرهنگ و معارف اسلامی " ام‌المعارف " باید شناخته شود روشن می‌گردد. درباره فطرت زیاد سخن گفته می‌شود ، اما کمتر به عمق و ژرفای آن و ابعاد وسیعی که در برمی‌گیرد توجه می‌شود . غالبا