استاد مطهری و روشنفکران - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٣
« الصلوش و مما رزقناهم ینفقون »" [١] درباره ایمان به غیب اینچنین
میگویید :
" مفسرین ، غیب را آنچه که دیدنی نیست ، اعم از خداوند یا فرشتگان . . . و از این قبیل دانستهاند ، حال آنکه اولا خداوند و فرشتگان و . . .
غیب نیستند ، ثانیا با طرح عنوان متقین ، مسأله ایمان به خدا مطرح شده و
گذشته است " .
آنگاه خودتان ، غیب و ایمان به غیب را اینچنین تفسیر میکنید :
" منظور از غیب معهود و شناخته شده ، [٢] همان مراحل ابتدایی رشد
انقلاب توحیدی و زمان انجام تحولات کمی است " .
خلاصه مدعی هستید که مقصود از ایمان به غیب که در قرآن آمده ، این است
که مؤمنین بدانند انقلاب مرحله پنهانی دارد و در آن مرحله مبارزه باید
پنهانی باشد ، این مرحله مرحلهای است که نظام حاکم هنوز مسلط است و
انقلاب مرحله رشد تدریجی را میپیماید تا تغییر تدریجی کمی تبدیل به تغییر
کیفی شود ( اصل چهارم دیالکتیک ) و نظام جدید مستقر گردد و انقلاب از
مرحله غیب به مرحله شهادت برسد .
من سخنم این نیست که انقلاب مرحله غیب و شهادت دارد یا نه ، قطعا
دارد . انقلاب اسلام - که بر خلاف تصور شما انقلاب سر بود نه انقلاب شکم ،
انقلاب انسانی و فطری بود نه انقلاب طبقاتی
[١] بقره / [٣] [٢] یعنی الف و لام " الغیب " ، الف و لام عهد است .