استاد مطهری و روشنفکران - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨١
القا کند که خدا آن موجودی است که جهان را آفریده است ، اولین و
سادهترین پرسشی که به ذهن میآید این است که خدا را کی آفریده است ؟ اگر
بنا شود در همین جا لنگ بمانیم خداشناسی مفهومی نخواهد داشت . بعلاوه در
این صورت چه تفاوتی است میان توحید اسلامی و تثلیث مسیحی از جنبه
ناتوانی عقل به پاسخگویی به سادهترین سؤالات ؟
بنابر بیان فوق هرگاه گروه مادیین ایراد و اشکالی را در مورد خدا طرح
کنند و از ما بپرسند ، ما باید بر روش قدمای اهل حدیث شانهها را بالا
بیندازیم و ابروها را درهم کشیم و بگوییم : السؤال بدعه ! روی حنابله
سفید .
وانگهی بنابر منطق گذشته که هر راه دیگر غیر راه علوم حسی و تجربی باطل
است و علوم هم تنها کاری که میکند این است که نظام بی نهایت علت و
معلول جهان را به ما میشناساند ، دیگر " فاعل کل " و " ناظم اصلی "
معنی ندارد . بنابراین منطق هرچه هست فعلها و فاعلهاست که در بستر زمان
و مکان پشت سر هم و در کنار هم قرار گرفتهاند ، نظم و قانون نیز چیزی جز
ترتب منظم فعلهای بی نهایت بر فاعلهای بی نهایت نیست . بنابراین منطق
، جایی برای فاعل کل و صانع کل که طبعا خود ، فاعل و صانعی ندارد باقی
نمیماند [١] .
[١] اصول فلسفهج / ٥ ص ٢٥ - [٣]٥