استاد مطهری و روشنفکران - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣
گفتیم عوامل بیولوژیک قابل احصا نیست . ص ٦٢ ، تأکید میکند که انسانها ذاتا یک جورند و اختلافها را نظام طبقاتی به وجود میآورد . اینجا همین قدر بگوییم که باز مصداق مثل " مسائل را ساده گرفتن " است ، مسئله سرشت و طبیعت عمیقتر از این سخنهاست . به طور کلی مارکسیسم در توجیه تاریخ دچار بیماری ساده گرفتن مسائل است . ص ٦٣ ، تصریح میشود که قصه دو برادر نیست ، سخن از دو جناح است . ص ٦٣ ، میکوشد شرک را مذهب تفرقه طبقاتی و توجیه کننده آن و توحید را مذهب وحدت طبقاتی معرفی کند ، تصریح نمیکند که چه رابطهای در کار است ، آیا شرک انعکاس روح طبقاتی و توحید انعکاس روح وحدت است و این افکار زاییده روابط اجتماعی است و یا بر عکس ، شرک علت تفرقه طبقاتی و توحید علت وحدت اجتماع است ؟ ص ٦٤ ، فرق نادرستی میان عدل و قسط میگذارد . ص ٦٥ ، به مارکس ایراد میگیرد که ادوار اشتراک اولیه ، بردگی ، سرواژی و فئودالیسم و بورژوازی و سرمایه داری را زیر بنا دانسته که با تغییر آنها زیر بنا عوض میشود ، میگوید دو زیر بنا بیشتر وجود ندارد ، یکی اشتراک اولیه و دیگری مالکیت فردی ، در یکی جامعه صاحب اختیار خویش است و در دیگری افراد . ولی این نظر اشتباه است ، از نظر مارکس یک زیر بنا بیشتر وجود ندارد و آن منافع اقتصادی است ، آن زیر بنا تغییر شکل میدهد و با تغییر شکل او روبناها عوض میشود . در ادوار پنجگانه مارکس " زیر بناها تغییر یافته " نه به معنی اینکه چیزی زیر بنا بوده و بعد چیز