استاد مطهری و روشنفکران - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٧
اصل مادیت ماهیت مذهب و ماهیت هر پدیده فرهنگی را و اصل ضرورت تطابق میان خاستگاه یک پدیده فرهنگی و جهتگیری آن را ناآگاهانه پذیرفتهاند ، چیزی که هست ، بر خلاف نظر مارکس و مارکسیستها به مذهبی هم که خاستگاهش و جهتگیریاش طبقه محروم و غارتشده باشد نیز قائل شدهاند ، و در حقیقت برای مذهب محکوم از نظر جهت گیری توجیه جالبی به دست آوردهاند اما از نظر ماهیت خاستگاه که بالأخره مادی و طبقاتی است ، نه. نتیجهای که گرفته میشود چیست ؟ این است که مذهب شرک و مذهب حاکم که به طبقه حاکمه تعلق داشته و دارد ، تنها مذهب تاریخی عینی است که در زندگی نقش داشته است ، زیرا جبر تاریخ پشت سر آنها بوده ، قدرت اقتصادی و سیاسی در اختیار آنها بوده ، لا جرم مذهب آنها هم که توجیهکننده وضع آنها بوده استوار میمانده و حکومت میکرده است ، و اما مذهب توحید خود به خود نتوانسته است به شکل یک تحقق خارجی و عینی در جامعه وارد شود ، مذهب توحید هیچ نقش تاریخی در جامعه ایفا نکرده و نمیتوانسته ایفا کند ، زیرا روبنا بر زیربنا نمیتواند پیشی گیرد ، از این رو نهضتهای پیامبران توحیدی نهضتهای محکوم و شکست خورده تاریخ است و نمیتوانسته است جز این باشد ، پیامبران مذهب توحید ، مذهب برابری آوردهاند ، اما طولی نکشیده که مذهب شرک در زیر نقاب توحید و تعلیمات پیامبران به حیات خود ادامه داده و با تحریف آن تعلیمات از همان تعلیمات تغذیه کرده و بیش از پیش نیرومند شده و بر آزار طبقه محروم تواناتر شده است . در حقیقت ، پیامبران راستین کوشش کردهاند قاتق نانی برای مردم آورند اما بلای جان مردم شده ، ابزاری شده در دست طبقه