آميزش نامشروع با زليخا ندادند؟! مگر به موسى بن عمران تهمت آدم كشى نزدند؟!
آيا نسبت به خاتم پيغمبران در داستان عيال زيد نسبت ناروا ندادند؟! مگر نسبت به على بن ابيطالب (ع) نسبت دزدى قطيفه ندادند؟! منظور گويندگان اين قبيل گفتارهاى ناهنجار توبيخ و نكوهش اسلام است براى اينكه بقهقرا برگردند چنان كه دلشان كور است خداوند چشمان ظاهر ايشان را هم كور گرداند. ساحت اقدس حق اجل از اين گونه نسبتها است.
٦ - " علامه مجلسى " در " جلد دوم بحار الانوار "، در باب نفى تركيب روايتى از " هشام بن الحكم " آورده كه خلاصه آن به فارسى چنين است: " زنديقى " از " امام صادق (ع) " پرسيد آيا خداوند در ازل قبل از اينكه حوادث را بيافريند به آنها عالم بود؟
" امام ": آرى قبل از خلقت حوادث، خداوند بدانها عالم بود.
" زنديق ": آيا خداوند از اجزاء مختلفه مركب شده است يا از اجزاء متفقه؟
" امام ": هيچ يك شايسته مقام ربوبى نيست، چه اين پرسشها در صورتى با مورد است كه خداوند از اجزائى تركيب شده باشد، اساسا تركيب چه از اجزاء مختلفه و چه از اجزاء متفقه از ساحت مقدسش دور است.
" زنديق ": پس چگونه خداوند يكى است؟
" امام ": خداوند در ذاتش واحد است و مانند واحد عددى نيست كه دوم داشته يا داراى اجزاء و ابعاض باشد (١).
هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت (فارسي)
(١)
1 - شرح حال زاره
٧ ص
(٢)
2 - اسامى رواتى كه هشام نام دارند
٨ ص
(٣)
3 - شرح حال مرحوم سيد مرتضى (اعلى الله مقامه)
١١ ص
(٤)
5 - بيان سر ترديد بين كندى و شيبانى و ترديد بين كوفى و بغدادى
١٢ ص
(٥)
6 - شرح حال جهم بن صفوان
١٣ ص
(٦)
7 - وجه تسميهء واسط
١٤ ص
(٧)
8 - شرح حال مرحوم ابن النديم (رضوان الله عليه)
١٥ ص
(٨)
9 - نقل كلام بعضى از انتقاد كنندگان هشام در بيان انحراف بدوى هشام و پاسخ آن
١٦ ص
(٩)
10 - شرح حال مرحوم حاجى شيخ عبد الله مامقانى صاحب كتاب تنقيح المقال
١٨ ص
(١٠)
11 - شرح حال مرحوم ابو عمرو كشى صاحب رجال كشى (رحمة الله)
١٩ ص
(١١)
12 - ترجمهء حمران بن اعين (ره)
٢٦ ص
(١٢)
13 - ترجمهء مؤمن طاق (قدس سره)
٢٧ ص
(١٣)
14 - ترجمهء حمزهء طيار (رضوان الله عليه)
٢٩ ص
(١٤)
15 - ترجمهء على بن منصور ابو الحسن كوفى
٣٠ ص
(١٥)
16 - ترجمهء ابو مالك ضحاك حضرمى
٣٠ ص
(١٦)
17 - شرح حال مرحوم ابن شهر آشوب (قدس سره)
٣١ ص
(١٧)
18 - ترجمهء قيس ماصر (ره)
٣٢ ص
(١٨)
19 - ترجمهء حسن بن على بن يقطين (ره)
٣٣ ص
(١٩)
20 - ترجمهء سليمان بن جعفر جعفرى و داود بن قاسم (رحمهما الله)
٣٤ ص
(٢٠)
21 - شرح حال مرحوم صدوق (قدس سره)
٤٧ ص
(٢١)
22 - ترجمهء حسين بن خالد صيرفى
٥٢ ص
(٢٢)
23 - ترجمهء على بن اسماعيل ابو الحسن اشعرى
٥٤ ص
(٢٣)
24 - شرح حال مرحوم علامه حلى (اعلى الله مقامه)
٥٤ ص
(٢٤)
25 - بيان برهان تفكك رحى
٥٨ ص
(٢٥)
26 - بيان نظريهء جديد مبنى بر اينكه حد فاصلى بين جرم و انرژى نيست
٦٣ ص
(٢٦)
27 - انتقاد گفتار عبد الله نعمه و بيان اينكه قول بجسميت الوان و طعوم وروايح، مستلزم قول بتداخل نيست
٦٤ ص
(٢٧)
28 - نقل بعضى از رواياتى كه دلالت بر جسم بودن روح دارد
٦٨ ص
(٢٨)
29 - ترجمهء موسى المشرقى وموسى بن صالح و ابو الاسود
٧٥ ص
(٢٩)
30 - مناجات هشام بن الحكم كه حاكى از اخلاص وى نسبت باهل بيت عليهم السلام است
٧٦ ص
(٣٠)
31 - روايت ابن قولويه از على بن جعفر بن محمد كه حاكى از اين است كه محمد بن اسماعيل براى موسى بن جعفر (ع) سعايت كرد وسبب قتلش را فراهم نمود
٧٧ ص
(٣١)
32 - ترجمهء عبد الرحمن بن حجاج
٧٧ ص
(٣٢)
33 - ترجمهء جميل بن دراج
٧٨ ص
(٣٣)
34 - ترجمهء محمد بن حمران وبيان اينكه محمد بن حمران نام سه نفر از روات مىباشد
٧٩ ص
(٣٤)
35 - شرح حال محمد بن ابى عمير
٧٩ ص
(٣٥)
36 - ترجمهء محمد بن هشام خثعمى
٨٠ ص
(٣٦)
37 - سر اينكه عامه گمان كردهاند كه بدا از امتيازات شيعه است
٨٢ ص
(٣٧)
38 - ترجمهء هشام قوطى
٨٤ ص
(٣٨)
39 - ترجمهء جاحظ
٨٥ ص
(٣٩)
40 - ترجمهء نظام
٨٥ ص
(٤٠)
41 - شرح حال قاضى نور الله ششترى (قدس سره)
٨٧ ص
(٤١)
42 - ترجمهء عباس بن عبد المطلب (ره)
٨٩ ص
(٤٢)
43 - نامها وعناوين ومراتب و درجات روحانيان سازمان ديانت مسيح (ره)
٩٠ ص
(٤٣)
44 - ترجمهء عمرو بن عبيد بصرى
٩٨ ص
(٤٤)
45 - دو سؤال اضافهيى كه در روايات سماء والعالم مجلسى در مناظرهء هشام با عمرو بن عبيد است
١٠٢ ص
(٤٥)
46 - ترجمهء يونس بن يعقوب
١٠٣ ص
(٤٦)
47 - ترجمهء ضرار بن عمرو ضبى
١٠٦ ص
(٤٧)
48 - توضيح مثال معروف (اعطانا والله من جراب النورة) و ذكر مورد اصلى آن
١٢٢ ص
(٤٨)
49 - نقل قسمتى كه در ذيل روايت كشى راجع بوفات هشام بن الحكم ديده شده
١٢٢ ص
(٤٩)
50 - شرح حال مرحوم علامهء مجلسى (قدس سره)
١٢٤ ص
(٥٠)
51 - نقل معانى (زنديق) از فرهنگ نفيسى
١٢٦ ص
(٥١)
52 - معانيى كه دانشمندان براى كلمهء (استوا) و (عرش) ذكر كردهاند واينكه كداميك از آن معانى مناسب با مقام است
١٢٧ ص
(٥٢)
53 - نقل كلام فخر الاسلام از كتاب خلاصة الكلام براى توضيح عقيدهء مسيحيان
١٣٧ ص
(٥٣)
54 - بررسى عقايد صوفيه و نقل بعضى از كلمات شيخ عزيز نسفى
١٤٠ ص
(٥٤)
55 - ترجمهء ابن ابى العوجاء و نقل روايتى از كافى
١٤١ ص
(٥٥)
56 - شرح حال محمد بن يعقوب كلينى (قدس سره)
١٤٤ ص
(٥٦)
57 - شرح حال مرحوم فيض (قدس سره)
١٤٨ ص
(٥٧)
58 - شرح حال مرحوم صدر المتألهين (قدس سره)
١٤٩ ص
(٥٨)
59 - نقل كلام امير المؤمنين براى تأييد اينكه اختلاف شب و روز وحركت آفتاب وماه دو دليل جداگانه مىباشد
١٥٣ ص
(٥٩)
60 - ذكر طبقات شش گانه چشم و توضيح آنها
١٥٧ ص
(٦٠)
61 - ترجمهء ديصانيه و عقايد فرق مختلفة آنان
١٧٢ ص
(٦١)
62 - شرح حال مانى و عقايدش (نقل از ملل و نحل شهرستانى)
١٧٣ ص
(٦٢)
63 - شرح حال مرقيونيه و فرق آنان (نقل از ملل و نحل شهرستانى)
١٧٥ ص
(٦٣)
64 - ذكر روايتى در تأييد معنايى كه مرحوم ميرداماد (قدس سره) براى (صمد) ذكر كرده
١٨٥ ص
(٦٤)
65 - ترجمهء معاوية بن وهب
١٨٨ ص
(٦٥)
66 - نقل روايتى كه امير المؤمنين (ع) معانى (واحد) را در آن بيان فرموده
١٨٩ ص
(٦٦)
67 - ترجمه وشرح حال خواجهء طوسى (قدس سره)
٢١٠ ص
(٦٧)
68 - ترجمهء فاضل استرآبادى (قدس سره)
٢١٣ ص
(٦٨)
69 - نقل روايتى از امام هشتم براى تأييد معنايى كه فاضل استرآبادى براى امر بين الامرين فرموده
٢١٤ ص
(٦٩)
70 - ذكر روايتى براى تأييد معناى چهارم
٢١٦ ص
(٧٠)
71 - بيان مراد (قول) در آيهء شريفه (فبشر عبادى الذين يستمعون القول الآية)
٢٣٧ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
تعريف الكتاب ١ ص
تعريف الكتاب ٣ ص
مقدمة ٤ ص
مقدمة ٥ ص
مقدمة ٦ ص
هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت (فارسي) - سيد أحمد صفائي - الصفحة ١٨٩ - ٦٦ - نقل روايتى كه امير المؤمنين (ع) معانى (واحد) را در آن بيان فرموده
(١) - " واحد " به چهار معنى اطلاق مىشود و براى توضيح آن معانى مناسب مىدانيم خلاصه روايتى را كه " مرحوم مجلسى " از " امير المؤمنين (ع) " در " جلد دوم بحار الانوار " در باب توحيد نقل كرده براى خوانندگان محترم ترجمه كنيم:
" شريح بن هانى " از پدرش روايت كرده كه در جنگ جمل اعرابى برخاست و عرض كرد يا امير المؤمنين آيا ميگوئى خدا يكى است؟ مردم بر او حمله كرده گفتند آيا در گير و دار جنگ كه هنگام تفرقه حواس و تشتت فكر است جاى اين سؤال است؟
" امير المؤمنين (ع) ": وا گذاريد او را چه آنچه او مىخواهد همانست كه ما براى آن با اين گروه جنگ مىكنيم يعنى ما براى توحيد خدا شمشير مىزنيم، سپس فرمود اى اعرابى جمله (خدا يكى است) به چهار وجه گفته مىشود دو وجه از آنها به مقام خداوند روا نباشد و دو وجه ديگر در حقش روا و ثابت مىباشند.
اما دو وجه ناروا:
١ - عبارت از اين است كه مراد گوينده از واحد واحد عددى باشد، چه خداوند ثانى ندارد و چون ثانى يعنى دوم ندارد داخل در باب اعداد نمىشود، آيا نمىدانى كه خداوند كسانى را كه مىگويند خداوند سومى سه تا است تكفير فرموده؟!
٢ - عبارت از اين است كه مراد از واحد، واحد نوعى يا صنفى باشد مثل اينكه مىگويند انسان يكى است يعنى يك نوع از حيوان است يا رومى يكى است يعنى يك صنف از انسان است، چه اثبات اين معنى براى خدا مستلزم تشبيه او به مخلوق است و مساحت مقدس خداوند عزوجل منزه از شباهت به مخلوق مىباشد.
اما دو وجه روا و ثابت:
١ - عبارت از اين است كه مراد گوينده از واحد اين باشد كه براى خدا هيچ مانندى نيست چنان كه در عرف گاهى از يكى و يگانه اين معنى اراده مىشود و پروردگار ما چنين است " ليس كمثله شئ " چيزى مانندش نيست.
٢ - عبارت از اين است كه مراد گوينده از واحد اين باشد كه ذات اقدس الهى احدى المعنى است يعنى ذاتش نه در خارج و نه در عقل و نه در وهم به هيچ وجه قابل قسمت و تجزيه نيست و پروردگار ما چنين است.
" شريح بن هانى " از پدرش روايت كرده كه در جنگ جمل اعرابى برخاست و عرض كرد يا امير المؤمنين آيا ميگوئى خدا يكى است؟ مردم بر او حمله كرده گفتند آيا در گير و دار جنگ كه هنگام تفرقه حواس و تشتت فكر است جاى اين سؤال است؟
" امير المؤمنين (ع) ": وا گذاريد او را چه آنچه او مىخواهد همانست كه ما براى آن با اين گروه جنگ مىكنيم يعنى ما براى توحيد خدا شمشير مىزنيم، سپس فرمود اى اعرابى جمله (خدا يكى است) به چهار وجه گفته مىشود دو وجه از آنها به مقام خداوند روا نباشد و دو وجه ديگر در حقش روا و ثابت مىباشند.
اما دو وجه ناروا:
١ - عبارت از اين است كه مراد گوينده از واحد واحد عددى باشد، چه خداوند ثانى ندارد و چون ثانى يعنى دوم ندارد داخل در باب اعداد نمىشود، آيا نمىدانى كه خداوند كسانى را كه مىگويند خداوند سومى سه تا است تكفير فرموده؟!
٢ - عبارت از اين است كه مراد از واحد، واحد نوعى يا صنفى باشد مثل اينكه مىگويند انسان يكى است يعنى يك نوع از حيوان است يا رومى يكى است يعنى يك صنف از انسان است، چه اثبات اين معنى براى خدا مستلزم تشبيه او به مخلوق است و مساحت مقدس خداوند عزوجل منزه از شباهت به مخلوق مىباشد.
اما دو وجه روا و ثابت:
١ - عبارت از اين است كه مراد گوينده از واحد اين باشد كه براى خدا هيچ مانندى نيست چنان كه در عرف گاهى از يكى و يگانه اين معنى اراده مىشود و پروردگار ما چنين است " ليس كمثله شئ " چيزى مانندش نيست.
٢ - عبارت از اين است كه مراد گوينده از واحد اين باشد كه ذات اقدس الهى احدى المعنى است يعنى ذاتش نه در خارج و نه در عقل و نه در وهم به هيچ وجه قابل قسمت و تجزيه نيست و پروردگار ما چنين است.
(١٨٩)