ترجمه دعاي صباح

ترجمه دعاي صباح - جامی، سید محمود - الصفحة ٢٤٠

. نور روشن او، و مى تواند بود كه «تأجّج» از «أجيج» باشد، كه زبانه [١] زدن آتش است. و معناى كلام چنين شود كه: اى آن كسى كه برافروختى روشنى آفتاب را به نور او، كه هم چو[ن] زبانه آتش است.

٥.(يا من دلّ على ذاته بذاته)

.«دلالت» راه نمودن است و معناى كلام آن است كه: اى آن كسى كه راه نمودى ما را، بر شناخت ذات، و صفات خود به ذات خود.

٦.(وتنزّه عن مجانسة مخلوقاته)

.«تنزه» دور بودن است و «مجانست» به معناى مشاركت در ماهيت مى آيد و معناى كلام آن است: اى آن كسى كه دورى از اين كه شريك باشند مخلوقات تو با تو در ماهيت، و دليل بر اين است كه، بر تقدير اشتراك لازم مى آيد كه واجب، ممكن شود و ممكن، واجب و هر دو محال است.

٧.(وجلّ عن ملائمة كيفيّاته)

.«جلال» بزرگىّ است به حسب قدر. و «ملائمت» به معنى موافقت است و «كيفيت» چگونگى، و مراد اين جا صفت است. و معناى كلام آن است كه: اى آن كسى كه بزرگى از اين كه، موافق باشد صفات تو، با صفات مخلوقات تو.

٨.(يا من قرب من خطرات [٢] الظّنون)

.«قرب» نزديكى است، «خطور» درآمدن چيزى است در دل، و «ظن» گمان است و اين جا به معناى اعتقاد است. معناى كلام آن است كه: اى آن كسى كه نزديكى به اعتقاداتى كه در دل مى گذرد و اين كنايت است، از دانستن ذات و صفات او.

٩.(وبعد عن ملاحظة [٣] العيون)

.«بعد» دورى است و «ملاحظه» از لحظه است و لحظه به گوشه چشم، در كسى


[١] ب: كه از زبان زدن.[٢] ب: خواطر.[٣] لحظات (خ ل).