ستايش نامه علامه مجلسي

ستايش نامه علامه مجلسي - البحراني، الشيخ أحمد؛ جويا جهانبخش - الصفحة ٥٥٨

آية اللّه روضاتى ، در آغازِ نسخه برگردان ، تصوير دست خطّى (از علاّمه مجلسى) را قرار داده اند كه پيش نويس دو نامه را در بر دارد . هر دوى اين نامه ها ، در پاسخ به درخواست شاه سلطان حسين صفوى و به تخمينِ ايشان در ميانه سال هاى ١١٠٥ تا ١١١٠ق ، نوشته شده اند . چون متن هر دو نامه ، مشتمل بر آگاهى هاى سودمند و ياد كرد برخى از عالمان آن روزگار و همچنين نماينده كاركرد سياسى علماى دين در عصر صفوى و پايگاهِ علاّمه مجلسى در آن عصر و نوع نگاه او به پيرامون و پيرامونيانش است و افزون بر اين ، نمودار نوع منشآت سياسى ـ دينىِ اين عالم محدّث و محقّق عالى قدر است ، درج هر دو نامه در اين انجامه ، سودمند به نظر رسيد . ضمناً با درج اين نامه ها ، يكى از فوايدِ مهمّ نسخه برگردانِستايش نامه كه در شمارگانى اندك به چاپ رسيده نيز فراگير مى گردد . [١] ما در اين جا متن هر دو نامه را بى كم و كاست ـ ولى به رسمِ خطِّ امروزى و با كاربرى سجاوندىِ معمول ـ باز مى نويسيم . تنها


[١] نيز، ر.ك: ستايش نامه علاّمه مجلسى (نسخه برگردان)، ص ١ و ٢؛ مجلّه جهان كتاب، ش ٩٧ ـ ٩٨، ص ٣١.[٢] يعنى مقارن فرمانروايى شاه سليمان صفوى (١٠٧٧ـ١١٠٥ق).[٣] معجم البلدان، ياقوت الحَمَوى، دار بيروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م، ج ١، ص ٢٧٤.[٤] جغرافياى حافظ ابرو، شهاب الدين عبد اللّه خوافى (مشهور به حافظ ابرو)، تحقيق: صادق سجّادى، انتشارات بنيان، ج ١، ص ٢٤٠.[٥] براى نقد پاره اى از انتقاداتى كه موجب حمله به علاّمه مجلسى گرديده است، ر. ك: علاّمه مجلسى، حسن طارمى، تهران: طرح نو، ١٣٧٥ ش، چاپ اوّل، ص ٩٦ـ١١٨ و١٧٩.[٦] به تحقيقِ علاّمه روضاتى، ولادت علاّمه مجلسى، به هنگام طلوع فجر روز پنج شنبه بيست و هفتم ماه رمضان المباركِ ١٠٣٧ قمرى برابر با يكم جوزا (٣١ ارديبهشت) ١٠٠٧ شمسى، و وفات ايشان، به هنگام طلوع فجر دوشنبه بيست و هفتم ماه رمضان ١١١٠ قمرى برابرِ دهم حَمَل (فروردين) ١٠٧٥ شمسى رخ داده است. (ر.ك: دو گفتار، سيّد محمّد على روضاتى، قم: كتاب خانه تخصّصى تاريخ اسلام و ايران، ١٣٧٨ ش، چاپ اوّل ص ٦١ـ٦٢؛ ستايش نامه علاّمه مجلسى، ص ٥، مقدمه؛ مجلّه جهان كتاب، ش ٩٧ـ٩٨، ص ٣١)[٧] ر.ك: انديشه هاى كلامى شيخ طوسى(ره)، به كوشش: پژوهشگران گروه فلسفه و كلام اسلامى، زير نظر: محمود يزدى مطلق (فاضل)، دانشگاه علوم اسلامى رضوى، ج ١، ص «سه» ى پيش سخن.[٨] ر.ك: شخصيّت ادبى سيّد مرتضى، عبدالرّزّاق محيى الدين، ترجمه: جواد محدّثى، تهران: امير كبير، ١٣٧٣ش، چاپ اوّل، ص ٧٣. }[٩] يكى از فوايد اين دو نامه (كه شايد بسيار فرعى باشد؛ ولى در نظر بنده، به سائقه علائق لغوى ام، جلوه نموده است) كاربرد لفظ «طالبِعلمى» به معناى امروزى «طلبگى» است. پيشينگان، دانشجوى علوم دينى را «طالبِ علم» مى گفتند و به صورت «طالبِ علمان» جمع مى بستند. متأخران، با قدرى مسامحه، از لفظ «طلبه» (كه در اصلْ صيغه جمع است و مفرد آن، «طالب» است) استفاده مى كنند و به همين قياس، تحصيلِ حوزوى را «طلبگى» مى گويند. شنيده ام كه مردم آذربايجان، «طلاّب» را هم (كه جمعِ ديگر «طالب» است)، به معناى مفرد به كار مى برند. بارى، استعمال لفظ صحيح و فصيح «طالبعلمى»، توسّطِ علاّمه مجلسى و متّصل نوشتنِ آن (كه نمودِ تلقّى صرفى «واحد» اين اصطلاح است)، در خورِ نگرش مى نمايد.