ستايش نامه علامه مجلسي

ستايش نامه علامه مجلسي - البحراني، الشيخ أحمد؛ جويا جهانبخش - الصفحة ٥٥٣

محمّد باقر مجلسى ـ قدّس اللّه روحه ـ رهنمون مى شود . او هم اين ماجراى انديشه برانگيز را با مطالبى منظوم و منثور ، در ستايش علاّمه مجلسى قلمى مى كند [١] و همين ريخته قلمِ اوست كه امروز در دست است و ستايش نامه علاّمه مجلسى ناميده شده و توسّط حضرت آية اللّه روضاتى ، نسخه برگردانِ آن ، در شمارگانى اندك ، تهيّه شده و به اهل فضل و دانش ، عرضه گرديده است . بدين ترتيب ، ستايش نامه ، هم پاره اى از سرگذشت خودْ نوشتِ آن فقيه بزرگوار ، و هم ثناىِ وافرِ او را در حقِّ علاّمه مجلسى در بر دارد . متأسفانه ، آگاهىِ روشنى نداريم كه آيا اين ستايش نامه به دستِ علاّمه مجلسى رسيده و گره از كارِ فرو بسته آن دانشمند رنج ديده ، گشوده است يا نه؟ چنان كه خواهد آمد ، گزارش كرده اند كه اين مرد ، در شمارِ افراد صاحبِ اجازه روايت از علاّمه مجلسى است . پس مى توان احتمال داد كه وى ، اين ستايش نامه را به محضرِ آن بزرگ ، پيشكش نموده و قصّه پُر غصّه خود ، باز گفته است. علاّمه هم كه مرد را اهليّتمند ديده ، نيازش را برآورده و تلطّف ها با او نموده ، از جمله ، اجازه روايتى به او داده باشد؛ واللّه أعلم بالصّواب . بارى، نسخه اصل و احتمالاً منحصر به فردِ ستايش نامه، متعلّق به


[١] نيز، ر.ك: ستايش نامه علاّمه مجلسى (نسخه برگردان)، ص ١ و ٢؛ مجلّه جهان كتاب، ش ٩٧ ـ ٩٨، ص ٣١.[٢] يعنى مقارن فرمانروايى شاه سليمان صفوى (١٠٧٧ـ١١٠٥ق).[٣] معجم البلدان، ياقوت الحَمَوى، دار بيروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م، ج ١، ص ٢٧٤.[٤] جغرافياى حافظ ابرو، شهاب الدين عبد اللّه خوافى (مشهور به حافظ ابرو)، تحقيق: صادق سجّادى، انتشارات بنيان، ج ١، ص ٢٤٠.[٥] براى نقد پاره اى از انتقاداتى كه موجب حمله به علاّمه مجلسى گرديده است، ر. ك: علاّمه مجلسى، حسن طارمى، تهران: طرح نو، ١٣٧٥ ش، چاپ اوّل، ص ٩٦ـ١١٨ و١٧٩.[٦] به تحقيقِ علاّمه روضاتى، ولادت علاّمه مجلسى، به هنگام طلوع فجر روز پنج شنبه بيست و هفتم ماه رمضان المباركِ ١٠٣٧ قمرى برابر با يكم جوزا (٣١ ارديبهشت) ١٠٠٧ شمسى، و وفات ايشان، به هنگام طلوع فجر دوشنبه بيست و هفتم ماه رمضان ١١١٠ قمرى برابرِ دهم حَمَل (فروردين) ١٠٧٥ شمسى رخ داده است. (ر.ك: دو گفتار، سيّد محمّد على روضاتى، قم: كتاب خانه تخصّصى تاريخ اسلام و ايران، ١٣٧٨ ش، چاپ اوّل ص ٦١ـ٦٢؛ ستايش نامه علاّمه مجلسى، ص ٥، مقدمه؛ مجلّه جهان كتاب، ش ٩٧ـ٩٨، ص ٣١)[٧] ر.ك: انديشه هاى كلامى شيخ طوسى(ره)، به كوشش: پژوهشگران گروه فلسفه و كلام اسلامى، زير نظر: محمود يزدى مطلق (فاضل)، دانشگاه علوم اسلامى رضوى، ج ١، ص «سه» ى پيش سخن.[٨] ر.ك: شخصيّت ادبى سيّد مرتضى، عبدالرّزّاق محيى الدين، ترجمه: جواد محدّثى، تهران: امير كبير، ١٣٧٣ش، چاپ اوّل، ص ٧٣. }[٩] يكى از فوايد اين دو نامه (كه شايد بسيار فرعى باشد؛ ولى در نظر بنده، به سائقه علائق لغوى ام، جلوه نموده است) كاربرد لفظ «طالبِعلمى» به معناى امروزى «طلبگى» است. پيشينگان، دانشجوى علوم دينى را «طالبِ علم» مى گفتند و به صورت «طالبِ علمان» جمع مى بستند. متأخران، با قدرى مسامحه، از لفظ «طلبه» (كه در اصلْ صيغه جمع است و مفرد آن، «طالب» است) استفاده مى كنند و به همين قياس، تحصيلِ حوزوى را «طلبگى» مى گويند. شنيده ام كه مردم آذربايجان، «طلاّب» را هم (كه جمعِ ديگر «طالب» است)، به معناى مفرد به كار مى برند. بارى، استعمال لفظ صحيح و فصيح «طالبعلمى»، توسّطِ علاّمه مجلسى و متّصل نوشتنِ آن (كه نمودِ تلقّى صرفى «واحد» اين اصطلاح است)، در خورِ نگرش مى نمايد.