گنج گهر (ترجمه منظوم نثر اللئالي) - نديمي - الصفحة ٢٢٧
٢٩٠.يَسُودُ الْمَرْءُ قَوْمَهُ بِالإحْسَانِ إلَيْهِمْ .
.مهتر مى شود مرد با قوم خود ، به نيكويى كردن با ايشان .
{ به كسان خود ار كنى نيكى سيّد قوم گردى و سرور } { زان كه با قوم خود به احسانى كه كند مرد ، مى شود مِهتر }
٢٩١.وَ مِنْ كَلامِهِ : يَأسُ الْقَلْبِ رَاحَةُ النَّفْسِ .
.و از كلام اوست : نااميدى دل ، راحت نفس است .
{ تا دلت را به كس اميد بُود هست بى رنج بودنت مشكل } { به كسى ور اميد مى دهدت راحت نفس ، نا اميدى دل }
٢٩٢.يَسْعَدُ الرَّجُلُ بِمُصَاحَبَةِ السَّعِيْدِ .
.نيك بخت مى شود مرد ، به مصاحبت كردن نيك بخت .
{ آدمى بى گمان به هر قومى كه تشبّه نمود ، از ايشان شد } { پس يقين نيك بخت شد آن كس كه مصاحب به نيك بختان شد }
ختام
{ حسن توفيق چون گرفت نظام شد بعون اللّه اين رساله تمام } { كيمياى سعادت است اين دُرج دُرج گوهر ، بسى در او شده خرج } { از حروفش دُر ثمين هر حرف معنى هر حديث ، بحرى ژرف } { كلماتش سطور خطّ نجات ترجمانش روان چو آب حيات } { كلك هر بيت ، كرده زين انشا چون پرى خانه كرده چهره گشا }