گنج گهر (ترجمه منظوم نثر اللئالي) - نديمي - الصفحة ٢٢٥
{ وان كه سوگند مى خورد به دروغ در دل او فروغ ايمان نيست }
٢٨٢.وَ مِنْ كَلامِهِ : لاَ غِنى لِمَنْ لاَ فَضْلَ لَهُ .
.و از كلام اوست : توانگرى نيست آن كس را كه فضل نيست او را .
{ فاضلان اند اغنياى زمان هست بى مايه آن كه فاضل نيست } { نشمارى توانگران را كس كِش زعلم و هنر فضايل نيست }
٢٨٣.وَ مِنْ كَلامِهِ : يَأتِيْكَ مَا قُدِّرَ لَكَ .
.و از كلام اوست : بيايد به تو آنچه تقدير كرده شده است تو را .
{ به سرت هر چه آيد از به دو نيك نكشى سر ز خامه تقدير } { خود به تو مى رسد هر آن چيزى كه مقدّر شده ست ، بى تغيير }
٢٨٤.يَعْمَلُ النَّمَّامُ فِي سَاعَةٍ فِتْنَةَ أشهُرٍ .
.بكند سخن چين در يك ساعت ، فتنه هاى ماه ها .
فتنه ها در ميان مردم هست از سخن چين رو سياه ، تمام كه به يك ساعت از شرارت نفس فتنه ماه ها كند به تمام [١]
٢٨٥.وَ قَالَ : يَزِيْدُ الصَّدَقَةُ فِى الْعُمْرِ .
.و گفت : زيادت مى كند صدقه در عمر .
{ صدقه گر دهى به عمر دراز آخر عمر ، بازيابى عمر } { صدقه ، عمر را دراز كند صدقه ده ، تا دراز يابى عمر }
[١] در نسخه «ح» : نمّام .