گنج گهر (ترجمه منظوم نثر اللئالي) - نديمي - الصفحة ١٦٤
چون سخاوت بود عطاى نخست [١] تازه رويى عطاى دوم دان
٢٤.وَ قَالَ : بَقِيَّةُ الْعُمْرِ لا قِيمَةَ لَهَا .
.و گفت : باقى عمر ، قيمتى نيست مر او را .
{ چند روزى زعمر اگر باقى است سعى كن در طهارت وعصمت } { اندك از عمر ماند ، هان! درياب نيست باقى عمر را قيمت }
٢٥.وَ قَالَ : تَوَكَّلْ عَلَى اللّه ِ يَكْفِيكَ .
.و گفت : توكّل بر خدا كن كه بس است تو را .
{ در امورى كه آيدت در پيش يارى از كسى مجو ، زخويش ملاف } { بر خدا كن توكّل از پس آنك بر خدايت توكّل است كفاف }
٢٦.وَ قَالَ : تَأخِيرُ الإسَاءَةِ [٢] مِنَ الإقْبَالِ .
.و گفت : تأخير كردن بدى ، از دولت است .
{ هر كه در خير مى كند تعجيل موجب ازدياد حشمت اوست } { در بدى آن كه مى كند تأخير آن تساهل ، نشان دولت اوست }
٢٧.تَدارَكْ فِي آخِرِ العُمْرِ مَا فَاتَكَ فِي أوَّلهِ .
.درياب در آخر عمر ، آنچه فوت شده است در اوّل عمر .
{ ياد كن از گناه و عذرى خواه پيش تر زآن كه در رسد فرمان }
[١] در نسخه «ح» : جود تو هست عطاى نخست .[٢] در نسخه «ح» : الآثام .