گنج گهر (ترجمه منظوم نثر اللئالي) - نديمي - الصفحة ١٦٥
{ آنچه فوت از تو شد در اوّل عمر آخر عمر كن تدارك آن }
٢٨.تَكَاسُلُ المَرءِ فِي الصَّلاة مِنْ ضَعفِ الإيمَانِ .
.كاهلى كردن مرد در نماز ، از ضعف ايمان است .
{ عملى بهتر از نماز مدان پنج دولت ، قبول فرمان است } { كاهلى در نماز هر كه كند اى برادر! ز ضعف ايمان است }
٢٩.وَ مِنْ كَلاَمِهِ : تَفَأَّلْ باِلْخَيْرِ تَنَلْهُ .
.و از كلام اوست : فال به خير زن تا به خير رسى .
فال ها در بدى مزن ، زيرا ك [١] هست پيوسته در گذر اختر آخر الأمر تا به خير رسى فال مى زن به خير و زين مگذر
٣٠.وَ قَالَ : تأكِيْدُ الْمَودَّةِ فِي الْحُرْمَةِ .
.و گفت : استوارى دوستى در حرمت است .
{ دوستىِ پايدار اگر خواهى وِرد خود ساز حرمت و عزّت } { زان كه با هر كه دوستى ورزى استواريش هست در حرمت }
٣١.وَ قَالَ : تَغَافَلْ عَنِ الْمَكرُوهِ تُوَقَّر .
.و گفت : غافل شو از مكروه تا حرمت يابى .
{ به خوشى بگذران و حرمت ياب ور كنى غير اين ، نه اى عاقل } { حرمت بى شمار مى يابى اگر از ناخوشى شوى غافل }
[١] در نسخه «ح» : زنهار .