گنج گهر (ترجمه منظوم نثر اللئالي) - نديمي - الصفحة ١٥٧
بكنى ترجمان نثر دُرَر به نكات لطيف چون گوهر اين سفينه ست لُجّه اى در بر باز سازى سفينه ات پُر در [١] گرچه مشكل نمود ادا كردن نتوانست نيز اِبا كردن با همه قلّت بضاعت خويش پيش بردم طريق طاعت خويش گفتم : اى ديده را تو بينايى فرض عين است هر چه فرمايى گر كلام ولىّ ايزد را نسزد ترجمان مگر خود را ليك بر وفق علم و قوّت خويش ساختم نظم و كار بردم پيش فيض بخشيد شاه و حق ، توفيق گشت اين نظم ، گفته از تحقيق نظمش آمد چو رشته هاى دُرَر زين سبب نام يافت « گنج گهر » التماسم بود ولى زاقران از هنر پروران و باخردان [٢] نكته دانان كه نظم من خوانند ذيل عفوى به عيب مى پوشند گر به عين رضا شود ملحوظ يا ز حُسن صفا شود ملحوظ گُهرى چند بابها گردد شرف روزگار ما گردد چون بخوانى بكن تأمّل ژرف چون سياهى روش ز حرف به حرف تا به ببينى جمال معنى را بر طرف كن خيال دعوى را زانكه آزادگان و باخِردان نگرفتند خرده بر خُردان سعى كردم همين توانستم نيست عيبم ، جز اين ندانستم تو نظر كن در او به چشم هنر هنرى نيست بهْ زعلم نظر [٣] اى « نديمى » سخن دراز مكش مختصر ساز و دور باز مكش گفتنى گفتى آنچه آيين است سخن شاه گو ، سخن اين است
[١] در نسخه «ح» اين مصرع نيامده است .[٢] پنج مصراع بالاى اين مصراع در نسخه «ح» نيامده است .[٣] شش مصراع بالاى اين مصراع در نسخه «ح» نيامده است .