گنج گهر (ترجمه منظوم نثر اللئالي) - نديمي - الصفحة ١٥٦
آغاز داستان
شاه را كاردانْ حكيمى بود طور اقبال را كليمى بود هوشمند و فصيح و عالى راى بود لطفى ز لطف هاى خداى مُلك را راى صائبش دستور راى او داده مهر و مَه را نور فرّ دارا نموده حشمت جم خضر فرّخ پىِ مسيحا دم راى او ناظم امور جهان حامى ملك و آصف دوران لطف طبعش حيات جان داده چشمه خضر را روان داده چون كه شعر گشته گوهر سنج پاى انديشه رفته اش در گنج به خيالات خاص داده چو فكر در رُخش جلوه كرده شاهد بِكر پيش آن لطف ، طبع حكمتدان غرقه در آب حكمت يونان زير مُهر نگينْش روى زمين رحمت حق جلال دنيى و دين مظهر لطف و عالم ستّار صدر اعظم ، مسيّب مختار [١] از مَلَك دم به دم رسيده ندا «معه اللّه سرّه اَبَدا» [٢] خوانده اين چاكر قديمى را بنده كم ترين ، « نديمى » را لطف بسيار كرد و مهر افزود وز ره بنده پرورى فرمود گفت مى خواهم اين زمان كه شوى در طريق سلوك ، منزوى [٣] ناظم اين صحيفه لا رَيب ناهج اين مناهج بى عي ب
[١] پنج سطر بالاى اين مصرع در نسخه «ح» موجود نيست .[٢] در نسخه «ح» : متع اللّه عمره ابدا .[٣] نسخه «ح» : در طريق و سلوك ، تيز روى .