سيماي علم و حكمت در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٠
يك عنصر ضد ارزش و ضدّ انسانيّت مى گردد . و اين معنى مطلق بودن ارزش حقيقت علم و مشروط بودن علوم رسمى است زيرا علوم رسمى بى جوهر علم نمى توانند در خدمت انسان قرار گيرند . نكته مهم اينكه وقتى علم جوهر و خاصيت خود را از دست داد نه برابر با جهل كه از آن زيانبارتر مى گردد ، زيرا سقوط انسان را تسريع مى كند . علم وقتى جوهر و جهت حقيقى خود را از دست داد درست مانند راهنمايى است كه به جاى آنكه انسان را در مسير قرار دهد ، او را به بيراهه مى كشد . اينجاست كه علم هر چه بيشتر پيشرفت كند براى انسانيت خطرناكتر مى شود . خطر بزرگى كه امروز بشر را تهديد مى كند اين است كه علم رشد كرده ولى جوهر و جهت و خاصيت خود را از دست داده و در مسير انحطاط و سقوط انسانيت به كار مى رود . با اندك تأملى مى توان دريافت كه در جهان امروز علم چه آفاتى را بر بشريت تحميل كرده است و شمشير علم در كف قدرتهاى بزرگ جهان چه به روز انسان آورده است . دزدهايى كه براى غارت مادّه و معناى انسان از چراغ علم بهره مى گيرند ، چگونه با قساوت عمل مى كنند و به هيچ چيز و به هيچ كس رحم نمى كنند . به گفته برشت : «انسان امروز از علم بيزار است ، زيرا علم بود كه فاشيسم را به وجود آورد و به بشريّت تحميل كرد و علم بود كه براى نخستين بار مسأله گرسنگى را در سطحى به اين وسعت كه از هر سه تن ، دو تن در جهان گرسنه اند ايجاد كرد . . .» [١] .
[١] تاريخ و شناخت اديان: ص٣٤.[٢] تحف العقول : ص٥٧.[٣] نهج البلاغه : حكمت ٢٧٤.