سيماي علم و حكمت در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩
است كه گويى گرفتار در تاريكيهاست و از آن بيرون آمدنى نيست؟» [١] امام على عليه السلام در باره اين نور و مهمترين خاصيت آن يعنى رساندن انسان به مقصد اعلاى انسانيّت مى فرمايد :
.«عقلش را زنده داشته و نفسش را كشته است تا آن جا كه درشتى هايش خُرد و خشونتهايش نرم شده و نورى پر فروغ برايش درخشيدن گرفته است كه شاهراه توحيد را روشن سازد و در پرتوش راه پيموده شود . بدين سان درها يكى پس از ديگرى او را به آستان سلامت مطلق و براى اقامت جاويد مى راند و ثابت قدم و استوار در جايگاه امنيت و آسايش ثبات مى يابد ، زيرا كه او قلب خود را به كار گرفت و پروردگارش را خشنود كرد» [٢] .
آيات و احاديثى كه نورانيت انسان را مقدمه حركت صحيح او به سوى كمال مطلق مى دانند ، و يا علم را به نور تفسير مى كنند ، و يا علم را ملازم باايمان به خدا و رسالت انبياى الهى و همراه با صفات پسنديده و اعمال شايسته مى دانند ، در واقع جوهر و حقيقت علم را توضيح مى دهند . دليل اين كه اين نور را، مغز علم و همه علوم رسمى را پوسته علم مى شماريم ، آن است كه ارزش علوم رسمى به آن وابسته است . جوهر علم است كه به علم ارزش حقيقى مى دهد؛ يعنى علم را در خدمت انسان و در جهت تكامل و بهروزى او قرار مى دهد و بدون آن نه تنها علم فاقد خواص و آثار علم مى شود ، بلكه تبديل به
[١] سوره انعام، آيه ٢٢.[٢] نهج البلاغه، خطبه ٢٢٠.