سيماي علم و حكمت در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣٢
بياموزى؟ گفت : تو هرگز نمى توانى همپاى من صبر كنى . و چگونه مى توانى بر چيزى كه به شناخت آن احاطه ندارى ، صبر كنى؟ گفت : ان شاء اللّه مرا شكيبا خواهى يافت و در هيچ كارى تو را نافرمانى نخواهم كرد . گفت : اگر به دنبال من مى آيى از چيزى سؤال مكن تا خود از آن با تو سخن آغاز گويم . پس رهسپار گرديدند تا وقتى كه سوار كشتى شدند . وى آن را سوراخ كرد . [موسى ]گفت: آيا كشتى را سوراخ كردى تا سرنشينانش را غرق كنى؟ واقعا كار ناروايى كردى! گفت : آيا نگفتم كه تو هرگز نمى توانى همپاى من صبر كنى؟ [موسى] گفت : به سبب آنچه فراموش كردم مرا مؤاخذه مكن و در كارم بر من سخت مگير . پس رفتند تا به نوجوانى برخوردند . [ خضر ] او را كُشت . موسى به او گفت : آيا شخص بى گناهى را بدون اين كه كسى را به قتل رسانده باشد كُشتى؟ واقعا كار ناپسندى مرتكب شدى! گفت : آيا به تو نگفتم كه هرگز نمى توانى همپاى من صبر كنى؟ [موسى ]گفت : اگر از اين پس چيزى از تو پرسيدم، ديگر با من همراهى مكن و از جانب من قطعا معذور خواهى بود». {-١-}
حديث
٢٦٧.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : كسى كه ساعتى بر خوارى فراگرفتن
[١] سوره كهف ، آيه ٦٦ ـ ٧٦ .