مناسبات جامعه شناسي و حديث - ضميری، محمد رضا - الصفحة ٧٣
هست ، اما مى خواهم اين را بشناسم . ما هم گفتيم اين طور نيست كه تو چشم هايت را باز كنى و همه پيش پنداشت هايت را بيرون بريزى . كافى است كه چشم هايت را باز كنى ، تعصبى هم نداشته باشى ، پيش پنداشت هم نداشته باشى تا آن چنان كه هست ، خود را نشان بدهد . اين چنين نيست و در پديده هاى طبيعى هم چنين نيست . بنابراين ، به آن شكار و تور شما بستگى دارد. تور خودت را خوب انتخاب و جامع نگاه كن . نگاه ساختارى داشته باش و نگاه جزئى نگر را كنار بگذار . به هر حال ، شما بايد يكسرى پيش فرض هاى روش شناسى داشته باشيد كه در نوع برخورد با احاديث كمكتان كند. اگر دقت كرده باشيد ، براساس پيش پنداشت هاى رئاليسم ، گفتم كه استفاده از متون و آيات ، خودش يك مفهوم پيشينى است كه حتى اين مفهوم پيشينى هم ، به گونه اى در درك از احاديث مؤثر است . اما ممكن است دوباره اين طور بگوييد كه آيا اين بحث به اين معنا نيست كه نمى توانيم به حاقّ احاديث پى ببريم؛ چون اسير محض اين پرسش هاى قبلى هستيم؟ به هيچ وجه ، بستگى دارد . من مى گويم با يك مفهوم روش شناسى پيشينى سراغ احاديث رفتم ، اما دنبال چه چيزى مى گردم؛ يعنى اين مفهوم پيشينى من ، بر چه پيش فرض هايى مبتنى است . متوجه هستيد ، آيا متن گرا هستم ، زمينه گرا هستم يا ساختار گرا هستم ، همه به آن مقدمات من بر مى گردد؛ يعنى طورى مى خواهم احاديث را بررسى كنم كه به آن وجود عام برسم ، پس اين را مى پذيريم كه روش شناسى ، بر محتواشناسى و جوهرشناسى مقدّم است ، امّا بين روش شناسى و موضوع هم بايد نسبت داشت؛ يعنى من نمى توانم براى هر موضوعى از روش شناسى واحد استفاده بكنم . اين هم يكى از پيچيدگى هاى قبلى است . من مى خواهم بگويم خود تعلق هم در واقع بحثى است كه مفرّى از آن نيست؛ منتهى مى گويد به اين دسته از ارزش ها تعلق داشته باش و به اين دسته از ارزش ها تعلّق نداشته باش . بى تفاوتى ، يك تعلق است . مى گويد به بى تفاوتى تعلّق داشته باش ، ولى اگر من بى تفاوت بودم و نتوانستم بين دو مقوله ارزشى تمايز قائل شوم ، چطور مى توانم يك جامعه شناس قوى و مسلّط باشم . متوجه هستيد ، اگر نتوانم خوب داورى كنم ، چطور مى توانم يك جامعه شناس قوى و دقيق باشم و در ادامه كار ، خوب پيش بروم . كسى كه نمى تواند فرق بين ظالم و مظلوم