مناسبات جامعه شناسي و حديث - ضميری، محمد رضا - الصفحة ٥٤
عالم را بدون هيچ دانسته قبلى مورد مطالعه قرار دهيد . يك موقع مانند قدما مى انديشيم كه آن ها اين تلقى را نداشتند كه بتوان يك تكه از عالم را بدون ارتباط با ديگر نقاط عالم ، به تنهايى مطالعه كرد. آن ها مى گفتند علم در درون يك تصوير جامع ممكن است. يكى از معانى دقيق پوزيتويسم اين بود كه لازم نيست دنبال معانى فلسفى باشيد. ما علم را از فلسفه جدا كرديم و در نتيجه ، روند توسعه علم ، جدا شدن آن از فلسفه بود؛ يعنى اين كه اگر مى خواهيد در مورد موضوعى بحث كنيد ، نيازى نيست تصورات كلى از جهان ، آفرينش و مانند آن داشته باشيد تا بتوانيد تحقيق كنيد. به عبارتى ديگر ، به هيچ علمِ ما قبلى نيازى نداريد. ولى اين تصورات زير سؤال رفت و بعد از تجدد ، اين نظر مطرح شد كه هر علمى مقدار زيادى مفروضات دارد و در دوران تجدد هم ، دانشمندان به طور ناخودآگاه آن مفروضات را در نظر گرفته بودند. ولى بعدا هنگامى كه اين مطلب روشن شد كه وقتى جايى خاص را تجربه مى كنيد ، اين تجربه جزء يك فرايند كلى ترى است ، و فرايند انديشه كردن در زمينه اى خاص را ، نمى توان از كليّت انديشه جدا كرد ، و پى بردند كه اين فكر كه شما بايد انديشه ها و معارف ديگر را كنار بگذاريد تا بتوانيد وارد حوزه علم شويد ، فكر غلطى است . اين ديدگاه جديد ، اجازه بيشترى به دين مى داد و بر اين نظر بود كه شما هرگز نمى توانيد مفروضات خود را كنار بگذاريد ، و علوم جديد اثبات گرايى هم يك مابعد الطبيعه اى داشته اند كه مورد بحث قرار نگرفته است . با توجه به اين مطلب ، يكى از موانع مهم نيز برطرف شد و آن اين كه پيش تر معتقد بودند شما بايد تنها دريافت هاى حسى و تجربى داشته باشيد ، ولى اكنون مى بينيد كه علما حتى وقتى تجربه مى كنند ، يك دنيا علم با خود دارند و اصلاً ممكن نيست نداشته باشند .
٣ . مناسبات علم و ارزش
اين يك بعد قضيه بود؛ يعنى ارتباط دين با ديگر قضايا و معارف كه در تحقيقات جديد دچار تزلزل شد . بُعد ديگر مسأله ، رابطه دين با ارزش ها بود. اين معضل از زمان مانهايم مورد نقد قرار گرفت و روشن شد كه نه تنها علم از نظر ارزشى خنثى نبود و نه تنها جدايى علم از ارزش ممكن نيست، بلكه مطلوب هم نخواهد بود. هنگامى كه اين دو مانع برطرف شد ، زمينه همگرايى ديانت و علم فراهم مى گردد. انسان