مناسبات جامعه شناسي و حديث - ضميری، محمد رضا - الصفحة ٥٣
مرحله شكار ، كه داده هاى علمى را جمع آورى مى كنيد و به آن جمع بندىِ فرضيه اى مى دهيد . در اين مرحله ، مهم نيست كه اين داده ها را از كجا گرفته ايد و حتى ممكن است از خواب گرفته باشيد. ملاكِ علمى بودن اين نيست كه اين سخن را از كدام منبع گرفته باشيد و چنين نيست كه علما يك انبارى داشته باشند و بعد دنبال داده هاى تجربى بگردند و آن ها را جمع آورى كنند تا علم پديد آيد؛ بلكه علما از افكارى شروع مى كنند كه اصلاً معلوم نيست مبدأ آن ها كجاست . در اين جا مهم مرحله دوم ، يعنى مرحله داورى است؛ به اين معنا كه وقتى مى خواهيد معرفتى را بسنجيد ، با چه ملاك و معيارى آن را مورد سنجش قرار مى دهيد. اگر ملاك تجربه باشد ، علم است ، و اگر ملاك تجربه نباشد ، علم نيست . بدين ترتيب ، اين نظريه ، يكى از موانع ارتباط دين و جامعه شناسى را از بين برد؛ چرا كه دين ، منشأ ماورايى دارد و پيش از اين مى گفتند نبايد از آن منبع ، چيزى به عنوان علم تلقى گردد . اين تصور بعد از پوپر رفع شد . تئورى ديگرى كه مطرح شد ، اين بود كه علم ، به طور كلى بر مفروضات و قضاياى كلىِ فراتر از تجربه متكى است و چنين نيست كه ذهن از يك سؤال خام شروع كند و سپس دنبال تحقيق برود. حتى طرح سؤال ، مستلزم ويژگى ذهنيت انسان است و انسان بدون ادراكات و تصوراتى كه پيش از تجربه داشته ، نمى تواند علم پيدا كند و شخص به عنوان عالم ، اگر تصورات و ذهنيت هاى قبلى نداشته باشد ، اصلاً نمى داند دنبال چه و در پى چه چيزى است. اين سؤال كه براى اومطرح شده ، چرا براى شخص ديگرى مطرح نشده است؟ پس نتيجه مى گيريم كه ذهنيتى داشته كه كس ديگرى آن ذهنيت مرا نداشته است. در مراحل بعدى نيز چنين است. از اين رو، در نهايت انسان به يكسرى مفروضات ماقبل تجربه اتّكا دارد. البته پوپر هم كم و بيش به اين مسأله توجه كرده بود . او معتقد نبود كه مثلاً فلسفه يك علم بى معناست ، ولى پيش از او مى گفتند نبايد فلسفه در علم دخالت داده شود. پوپر اين ها را تعديل كرد. به هر حال اين مطلب تقريبا روشن شد كه شروع كار با تجربه نيست ؛ بلكه تجربه اواخر يا وسط هاى كار به ميدان مى آيد و چنان چه معرفت هاى قبلى نباشد ، اصلاً امكان ندارد انسان به تجربه برسد. كتابى در نجات بخشى علم وجود دارد كه اين مسأله را به خوبى مطرح كرده است. در اين كتاب ، مطرح شده كه علم جديد ، تلاش زيادى كرد تا ثابت كند ما ماهيت فلسفى نداريم . پيش تر مى گفتند لازم نيست شما پيش فرض هايى داشته باشيد ؛ بلكه مى توانيد گوشه اى از