مناسبات جامعه شناسي و حديث - ضميری، محمد رضا - الصفحة ٤٠
در عالم خارج دارد ، ولى با توجّه به پرسش هاى مطرح شده ، موضوع بحث ما اين نيست. موضوع ، اين است كه قبلاً به ما مى گفتند هيچ گاه در جامعه شناسى ، ديانت و علاقه هاى شخصى خود ، از جمله مذهب را دخالت ندهيد. حالا ما نه تنها مى خواهيم اين امور را وارد كنيم ، بلكه مى خواهيم ببينيم اصلاً آيا مى توان دانشى هم عرض و هم شأن با ديگر انديشه ها از قرآن و حديث گرفت يا نه؟ حالا واقعا يك مرحله بعد را هم بايد بحث كنيم كه ويژگى هاى حديث در اين باب چيست؟ البته بيان قرآن ، به اعتبار اين كه نازل شده از سوى خداوند است ، قاعدتا تفاوت دارد . اين جا به امام شناسىِ ما بر مى گردد. ممكن است مبانى خاصّى را ارائه دهيم . مثلاً بگوييم اصلاً وجه امامت اين است كه امام به شرايط تاريخى محدود است و تعدّدش هم به اين جهت ، موجوديت دارد. بنابراين ، شأنيت حديثى چيز خاصّ ديگرى مى شود. اين بحث ، بحث ديگرى است كه بايد جداگانه مدّ نظر قرار گيرد . نيلسون در باب فلسفه مسيحى بحثى دارد كه در واقع شبيه سؤال ماست. او در آن جا بحث مى كند كه آيا فلسفه مسيحى ممكن است؟ اگر ممكن است ، چطور مى شود و چه ترتيبى پيدا مى كند؟ فرض اساسى اين بحث اين است كه مثل كلام نيست كه مستقل از عقايد شماست. درباره وجود صحبت مى كند و قرار است كه بيان هاى مستقل از اين مبنا داشته باشد و روشش هم عقل باشد. آن جا وقتى مى گوييد فلسفه مسيحى ، چه معنايى مى يابد . آيا فلسفه اسلامى ، فلسفه مسلمانان مى شود؟ در مسيحيت ، مسيحيان براى نگاه كردن به عالم ، دريچه اى دارند و مسيحيت ، جهان را به شكل خاصّى مى بيند . اين در رنگ و بوى آن فلسفه هم اثر دارد و همه چيز آن را عوض مى كند و واقعا هم همين طور است. بحث ما در اين باره بود كه به تعبير ديگر ، آيا مى توانيم جامعه شناسى اى داشته باشيم كه از ديانت ما رنگ گرفته و در درجه بعد از حديث ، اثرپذيرفته باشد؟ همان طور كه گفتيم ، تا همين سى ـ چهل سال پيش ، اين امر اصلاً تصورناشدنى بود و چيز بى معنايى تلقى مى شد. مثل اين بود كه يك شعر يا متن ادبى را با يك تكه پارچه مقايسه كنيم يا آن ها را با هم جمع كنيم و بگوييم فلان شعر را با يك متر پارچه جمع كرديم؟ جنس هاى