مناسبات جامعه شناسي و حديث - ضميری، محمد رضا - الصفحة ٣٤
هستى شناسانه اى در مورد عالم واقعيت يا گزاره معرفتى در باب هستى واقعى بيان نمى كند. اين ها كاركردهاى ديگرى دارد ، از جمله اين كه انسان را تحريك كند يا شوق چيزى را در او به وجود آورد . در بحث كانت ، قضيه خداشناسى و اثبات خدا هم در حكمت عملى انجام گرفت؛ يعنى معلوم نيست خدا باشد يا نباشد؛ اما چون بدون او ، جهان اخلاقى پايدار نمى ماند و نمى توان آن را برقرار كرد و زندگى اجتماعى مختل مى شود. ما هم وجود خدا را مى پذيريم. در واقع به اين معنا ، كلّ حوزه دين و ملحقاتش و از جمله حديث ، مقوله اى نيست كه بتواند با حوزه علم رابطه داشته باشد. براساس آن بيانى كه خواهيم كرد ، فاصله اى پُر نشدنى بين اين دو حوزه وجود دارد و اين دو ، هيچ كدام نبايد با هم تداخل كنند و تداخلشان ، منشأ انحراف و بحران مى شود؛ يعنى معرفت را دچار مشكل مى سازد. پس ريشه بحث علم خنثى همين است . علم خنثى از ارزش ، علم خنثى از همه مقوله هاى حكمت عملى است و ارزش ها ، ايده هاى دينى يا نظاير آن ، نبايد در اين جا دخالت كند. مطابق اين فهم ، كلّ ديانت و از جمله حديث و هر چه حوزه حكمت عملى مربوط مى شود ، مى تواند مادّه خام جامعه شناسى بشود نه بيشتر؛ به اين معنا كه جامعه شناسى ، مى تواند مثل خودِ دين در كلّيتش بيايد واين را مادّه خام خود قرار دهد و با منطق و ابزارهايى كه دارد و همان ابزارهاى علم جديد است ، واقعيت اين را دربياورد. براى مثال ، چرا چنين چيزى كه گزاره هاى نادرستى است و هيچ بيانى در مورد واقعيت ندارد ، به وجود آمده است؟ خدا از كجا آمده؟ تصويرش از كجا آمده؟ چرا تصويرش تغيير مى كند؟ خداى مردم پايين دست ، با مردم بالادست فرق مى كند يا نه؟ كاركرد اين مقوله ها چيست؟ يعنى انواع مختلف تفسيرهاى جامعه شناسى در مورد اين قضيه وجود دارد؛ ولى خود اين به عنوان يك منبع معرفت شناسانه ، اصلاً معنادار نيست. بنابر اين ، شما نمى توانيد حوزه دين را به عنوان يك حوزه معرفتى ، در كنار حوزه جامعه شناسى قرار بدهيد؛ چه قرآن باشد ، چه حديث و يا هر چيز ديگر يا اديان ديگرى كه به اين معرفت بخشى قائل هستند. اين ها را نمى توانيد هم عرض دين قرار دهيد يا در مورد آن ها حرف بزنيد. بر اين اساس ، در فكر تجدّد ، كه به رغم تحوّلاتى كه مقدارى آن را سست كرده ، هم چنان ادامه دارد ، هيچ رابطه معرفتىِ معنادارى بين جامعه شناسى و حديث پيدا نمى كنيد.