مناسبات جامعه شناسي و حديث - ضميری، محمد رضا - الصفحة ٧٤
را بشناسد ، چطور مى تواند يك جامعه شناس خوبى باشد كه براى رهايى انسان ، دلالت هاى اجتماعى هم داشته باشد . بالاخره او هم اين را مى فهمد ؛ يعنى مفروض گرفته كه مى توانى ارزش ها را دخالت بدهى و مى توانى فرق قائل شوى . پس مى گويد اين جا تفاوت و آن جا بى تفاوت . همين كه مى گوييد بى تفاوت باش ، يعنى براى شما اين فرق را قائل بوده؛ يعنى اين پيش پنداشت ها را دارد كه شما مى توانى جدا كنى. بنابراين ، چرا اين را هم در مقاطع بعدى نمى گوييد؟
پس ما اگر شناختمان با آن پيش فرض ها و آن ضرورت هاى قبلى گره بخورد ، كار به نسبيت مى انجامد .
اين گره خوردن هم آگاهانه است . من نمى خواهم ادعا كنم كه شما نمى توانى اين را كنار بگذارى و چيز ديگرى جاى گزين آن بكنى. هم چنين نمى خواهم بگويم كه اين پيش پنداشت ها با تو هستند و مفرّى از آن ها ندارى. ببيند ، اين ها آگاهانه است . من مى گويم نمى توان از بى هنجارى دفاع كرد . شما بالاخره بايد با توجه به پيش فرض ها و پرسش هايى سراغ متون دينى برويد . اين پرسش ها آگاهانه هستند و براساس روش شناسى شما انتخاب مى شود و مى توان آن ها را عوض كرد . متوجه هستيد، اين ها دقيقا انتخاب مى شود؛ يعنى شما بايد سؤال داشته باشيد ، اما همواره به دنبال جواب پرسش ها باشيد . اين تورى كه پهن كردى ، تور خوبى نبوده ، يعنى بايد چشم و گوشت نسبت به آن بازخوردى كه متن به تو نشان مى دهد باز باشد ، و ما براساس اين پيش فرض هاست كه مى گوييم بله مى شود اين انعكاس هاى بيرونى را هم دريافت كرد و صرفا برخورد سخت و سفتى با متن نداشت كه متن حتما بايد با سؤال و روش من انطباق داشته باشد. اين ها همه براساس نگاه هاى غير پوزيتيويستى است ، ضمن اين كه به شما كمك مى كند به يك عام برسيد. مى خواهد به يك ساختار و وجهى برسيد كه حكايت از مكانيزم هاى عملى و ساختارهايى بكند كه زمان مند و مكان مند نيست . اصلاً بحث نسبيت مراد ما نيست؛ چون اصلاً نسبيت هيچ ساخت و تبيينى را بر نمى تابد و به هر حال ، هم به لحاظ روان شناختى و هم به لحاظ جوهرى ، با پوزيتيويسم به معناى عينيت گرايى خام نسبتى دارد .
آيا مى شود گفت كه براى بررسى پديده هاى دينى ، بايد نگاه درون دينى ، و براى بررسى پديده ها غير دينى ، نگاه برون دينى داشت؟