مناسبات جامعه شناسي و حديث - ضميری، محمد رضا - الصفحة ٧٠
خودفهمى دارد و اين خودفهمى او ، بر واكنش هايش اثر مى گذارد . ببينيد ، واقعا مسأله خيلى پيچيده تر از اين حرف هاست كه بگوييم ابعاد هنجارى يا فلسفه اجتماعى را مى توانيم كنار بگذاريم . الآن نگاه هاى رئاليستى كه در دنيا مطرح است ، مى كوشد به اين نكته بپردازد كه مفرّى از اين ابعاد هنجارى نيست . حتى پوزيتيويست را هم كه بررسى مى كنيد ، به رغم اين كه داعيه جدايى واقعيت از ارزش دارد ، اما پيوند ساختارى بين واقعيت و ارزش در تمام مدعياتشان موج مى زند . مى گويد : تبيين و پيش بينى ، ترجمان يكديگر هستند و نتيجه اين دو ، كنترل است؛ يعنى اصلاً بُعد عملى در اين ارتباطِ تبيين و پيش بينى نهفته است . به هر حال ، آن ها هم نتوانستند مدافعان خوبى براى نظريه جدايى واقعيت از ارزش باشند . آن ها دعواى ارزش ها را به دعواى واقعيت ها فروكاستند و واقعيت ها را به قشرى خاص واگذاشتند كه اين قشر ، در اختيار دولت حاكم است . در واقع ، به اصطلاح محافظه كارى را مطرح كردند و به هر حال مى شود پيامدهاى اين نوع نگاه را ، در توسعه غالبى كه باعث تخريب شرايط زيست محيطى و امثالهم شده ، و آن بحران هاى اخلاقى و بحران هاى اجتماعى و غير اين ها گرديده ، جستجو كرد . به هر حال ، كلاً من معتقدم كه مفرّى از پذيرفتن تأثير ارزش ها نيست . اين كه در علم مى گويند واقعيت و مشاهده مفهوم محور است و مشاهدات ، مسبوق به تئورى و سرشار از نظريه هستند ، از همين قضيّه حكايت مى كند . اگر نظريه را عام ببينيد ، سرشار از مفهوم ، ارزش ، هنجار ، دغدغه ، سؤال و نيز سرشار از به اصطلاح ارتباطات نظرى است . اصلاً اين ديگر قابل دفاع نيست. به نظر ما ، كسانى كه اين صحبت ، يعنى احاديث بيانگر جامعه مطلوب و جامعه شناسى بيانگر جامعه معيّن است را كردند ، با عرض معذرت درك صحيحى از پديده هاى اجتماعى هم ندارند . پديده اجتماعى ، پديده طبيعى نيست ، ضمن اين كه اين حرف ها ، در مورد پديده طبيعى هم ديگر مصداق ندارد . بحث هايى كه لاكاتوش و پُوپر به يك معنا مطرح مى كنند ، در واقع آن بحث معروفش كه علم مسبوق به نظريه است ، واقعيات و مشاهدات اتفاق افتاده باشد ، اين بحث ها در علوم طبيعى اتفاق افتاده است . اين بحث ها ، در فلسفه علم هم مطرح مى شود ، در علوم اجتماعى و در علوم طبيعى هرمنوتيك داريم . معنادارى ، در واقع همان مفهوم محورىِ بودن پديده هاى طبيعى است و تا