مناسبات جامعه شناسي و حديث - ضميری، محمد رضا - الصفحة ٥٦
مقدمات زيادى وجود دارد كه تا خوب حل نشوند ، انسان ها به نتيجه مطلوب نمى رسند. اين فهم و دريافت به ما مى گويد كه اگر مى خواهيم در حوزه علوم اجتماعى اسلامى نظريه پردازى كنيم ، اين مستلزم آن است كه ما فلسفه خودمان را در باب چنين مقولاتى بپرورانيم ، كه يكى از عناصرى كه زمينه ساز بسط و گسترش اين فلسفه است و ما در ابتداى راه آن هستيم ، «حديث» مى باشد. حديث ، منبع خوبى براى پيدايى فلسفه اجتماعى است. ما تقريبا فلسفه اجتماعىِ مدوّنى نداريم. مرحوم مطهرى و ديگران با كتاب هايى مانند جامعه و تاريخ ، انسان و سرنوشت و عدل الهى چنين كارى را شروع كردند ، مرحوم علاّمه طباطبايى هم در الميزان كم و بيش به اين مقولات پرداخته ، ولى يك كارشناسى مدوّن نياز داريم كه از اين جنبه هاى مختلف درباره انسان ، تاريخ ، جامعه ، سرنوشت ، غايت ، معنا ، عمل ، و همه اين ها را ببينيم چگونه است . فلسفه ، زاويه نگاه ما و اين كه از چه منظرى به جهان نگاه كنيم را فراهم مى كند. مسأله ديگر اين كه علم غرب ، محدوديت هاى خود را دارد و اگر قرار باشد از علم غرب استفاده كنيم ، به دليل اشكال هايى كه دارد ، بايد آن را نقد فلسفى نماييم ، كه منبع اين نقد فلسفى ، ديانت ، قرآن و حديث است. يكى از راهكارهاى اين نقد ، هم به لحاظ نفيى و هم به لحاظ اثباتى ، تلاش ما براى گسترش فلسفه اجتماعى خواهد بود.
چرا شما اين قدر روى فلسفه تأكيد مى كنيد ، در حالى كه روش تحقيق جامعه شناسى ، تجربى است؟
اصولاً قسمت تجربىِ كار علوم اجتماعى خيلى محكم نيست؛ به اين معنا كه اگر شما تمام كتاب هاى جامعه شناسى دنيا را مطالعه كنيد ، اين طور نيست كه بخشى از آن نقد تجربى شده باشد. جامعه شناس مى گويد من تجربى هستم؛ به اين معنا كه روى ديدگاه هاى ديگران كار مى كنم ، چنان كه پارسونز همين را مى گفت ، و از كنت تا دوره هاى متأخر نيز چنين بودند. پس اگر بخواهيد ديدگاه هاى اجتماعى تجربى بپرورانيد ، بايد قابليت هاى به كارگيرى و استفاده را در عالم تجربه داشته باشد ، ولى اين مطلب ، مسأله اى نيست كه خيلى عالمان علوم اجتماعى را به خود مشغول كرده باشد؛ بدين معنا كه آن ها وقتى نظريه پردازى مى كنند ، اصلاً نمى گويند ما مى توانيم تجربه كنيم يا نه؟ هيچ عالم طبيعى وتجربى ، دغدغه اين را ندارد كه وضع تجربه كارش چگونه خواهد شد. مهم اين است كه متوجه باشد براى عالم نظريه پردازى مى كند ، حالْ اين نظريه پردازان دو قسم اند : برخى نقد عقلى مى شوند كه مى شود فلسفه ، و برخى نيز نقد