مناسبات جامعه شناسي و حديث - ضميری، محمد رضا - الصفحة ٣٨
وجود دارد ، گفتند كه ما يك نظريه اجتماعى داريم و يك نظريه جامعه شناختى. تفاوتش هم در اين است كه نظريه هاى اجتماعى ، از نظريه هاى جامعه شناختى عام تر هستند. شايد بتوان گفت نظريه هاى جامعه شناختى ، مصداق ، يا قسيم آن به شمار مى آيد. پس با بيان روش و اصطلاحات آن ، گفتمانِ خاصّ جامعه شناسى به عنوان يك علم ايجاد مى شود. در دوره هاى جديد ، نظريه غالب ، نظريه جامعه شناسى نيست؛ بلكه نظريه هاى اجتماعى است ، مثل فوكو وهابرماس. پس امروزه ، دوره برگشت فلسفه اجتماعى است . نظريه هاى اجتماعى ، عمدتا تحت تأثير فيلسوفان اجتماعى گفته مى شود و البته رنگ و سياق تجربى دارد ؛ البته بعد مى بينيم مثلاً فوكو نمى خواهد جامعه ايده آل را مطرح كند ، بلكه فقط مى خواهد آن را تعريف نمايد. همين جامعه موجود به واقعيت تجربى ناظر است ، ولى جامعه شناسى نيست؛ چرا كه شايد اصطلاحات جامعه شناسى نداشته باشد يا اصطلاحات خود را جعل كرده باشد يا با روش هاى جامعه شناسى نباشد و خلاصه ، ابزارهايش بيرون از گفتمان خاص جامعه شناسى تلقى شود . حتّى اين كه مى گويند نظريه هاى اجتماعى تحت تأثير جامعه شناسى است ، در نهايت بابى باز كرده براى اين كه كسان ديگرى غير از جامعه شناسان هم بتوانند سخن بگويند و آن ها هم روش ها و معيارهاى خود را داشته باشد ، هرچند خيلى جاها اين ها با هم يكى هستند. اكنون به اين بحث برمى گرديم كه آيا چنين امكانى وجود دارد كه جامعه شناسىِ مبتنى بر حديث يا يك نظريه اجتماعى مبتنى بر حديث داشته باشيم؟ سؤال اول در اين خصوص ، سؤال از امكان اين امر است؛ يعنى چنين چيزى ممكن است يا نه؟ بعد به پرسش هاى بعدى برسيم كه هر جا امكان داشت ، دست كم به صورت تصوّرى ، مسأله را متصوّر بشويم و ببينيم روش هايش چطور است . گفتيم كه تا پيش از دوران جديد ، اين امكان ، امكان بسته اى بود؛ يعنى اصلاً ممكن نبود از چنين امكانى سخن بگوييد ، ولى از سى سال پيش ، يعنى از دهه شصت يا هفتاد ميلادى ، تصوّراتى در حوزه فلسفه علم ، تاريخ علم جامعه شناسى و خلاصه تمام شناخت هاى مرتبط با