مناسبات جامعه شناسي و حديث - ضميری، محمد رضا - الصفحة ٣٦
ظرف اجتماعى ـ تاريخى خود دارد. اين ، روايت خيلى شديد جامعه شناسى معرفت است كه حيثيت انسانىِ انسان را منتفى مى كند؛ يعنى حوزه معرفت را به كلّى تابع مى داند و مشكل صدق و مشكل اعتبار و مشكل عينيت را ، نه تنها در اين حوزه ، بلكه در حوزه هاى ديگر هم به وجود مى آورد. البته شايد اين نوع روايت شديد ، خيلى براى ما موضوعيت نداشته باشد . ٢ . شكل ضعيف تر آن اين است كه مثلاً در جامعه شناسى حديث ، هر قدر به قدسيت اين مقولات قائل باشيم ، يك نسبتى با اوضاع و احوال تاريخى خود دارد؛ به دليل اين كه زمانى خمس را حرام كردند ، يك موقع آزاد كردند ، يا زكات را توسعه دادند ، محدود كردند و جنبه هاى ديگر. در نهايت ، محتوا و پيام جنبه هايى فراتاريخى دارد. مثلاً در حاقّ دين ملحوظ شده است ، ولى جنبه هاى تاريخى هم دارد؛ يعنى به اوضاع و احوال اجتماعى بستگى دارد كه اقتضائاتى داشته ، بعد زبان و بيان گستره رفيعى پيدا مى كند؛ يعنى جامعه شناسى حديث ، از راه شناخت اوضاع و احوال عينى اى كه اين حديث در آن شرايط گفته شده ، به جهات مختلف در روشن شدن حديث و فهم آن به ما كمك مى كند. مثلاً همين الفاظى كه استفاده شده ، در شرايطى و به فرم خاصّى تعلّق داشته و فهمش به فهم حديث كمك مى كند . پس از اين جهت ، جامعه شناسى حديث ، حتّى كمكى است به شناخت روايات نادرست. براى نمونه ، اگر تحليل كنيد ، ممكن است مبنايى به دست بدهد و اين مبنا كمك كند به اين كه بتوانيد احتمالاً سره يا ناسره احاديث را هم تشخيص بدهيد. فرض كنيد ما يك قالب اجتماعى تاريخى براى روايات ائمه در نظر گرفتيم. بعد روايتى پيدا كرديم كه با آن قالب سازگارى نداشته ، رنگ و بوى مثلاً منطقه خاصى را دارد. اين مرجّحى است كه به ما كمك مى كند اين روايت را نپذيريم؛ مثل مرجّحات ديگرى كه باعث مى شود حديثى را بپذيريم يا نپذيريم . در اين جا، مثلاً كلمه اى در روايت آمده كه اصلاً در آن تاريخ وجود نداشته است. مى بينيد كه اين مطلب ، به فرهنگ يا قومى مربوط است كه مثلاً هزاران كيلومتر آن طرف تر زندگى مى كرده اند. چطور و به چه دليل ائمه از چنين كلامى كه هيچ مخاطب واقعى ندارد استفاده كرده اند؟ حالا اين ها بعضى از ابعاد نمونه اىِ اين قضيه است كه ذكر شد. از همه جهات ، شناخت متن تاريخى اجتماعى قوى قضيه ، حديث با اين تاريخ اجتماعى ربط دارد؛ يعنى چيزى بيشتر از يك فهم متن تاريخى است. اين دو را با هم ربط دادن ، به اين كه ما حديث شناسى خود را قوّت بخشيم ، كمك مى كند . البته چون بحثمان نيست ، وارد آن نمى شويم؛ چرا كه خود اين بحث ،