مناسبات جامعه شناسي و حديث - ضميری، محمد رضا - الصفحة ١١
الف) رويكرد موضوعْ محورى
يك احتمال آن است كه حديث ، سلسله گفته ها و گزاره هايى در نظر گرفته شود كه از منبعى قدسى به نام معصوم صادر شده است و موردتحليل و تبيين جامعه شناختى قرار گيرد ؛ بدين معنا كه حديث به عنوان پديده اى اجتماعى و زبانى تحت تأثير چه ساخت هاى اجتماعى و معطوف به چه كنش هاى اجتماعى صادر شده و چه عواملى در پديد آمدن اين پيام و روايت مؤثر بوده است . طبعا مطالعه جامعه و شرايط اجتماعى عصر صدور حديث ، كمك شايانى در فهم محتواى حديث خواهد داشت ؛ زيرا حديث ، كنش و پاسخى به آن شرايط بوده و امام معصوم مى خواسته با ارائه آن حديث ، در رفع يا محدود سازى و يا كنترل وضعيت اجتماعى به نحوى كه مقاصد معنوى اش اقتضا مى كرده ، دخالت نمايد . بنابراين شناخت مدينه ، كوفه ، مكه و ديگر شهرهايى كه به نحوى معصوم در آن ها حضور داشته و تحولات اقتصادى ، سياسى ، فرهنگى و اجتماعى در آن سرزمين ها ، در فهم حديث و قرائن متصله و منفصله آن ها بسيار تأثير دارد . از سوى ديگر صدور احاديث ، تأثيرات فرهنگى ، سياسى و اجتماعى و اقتصادى ويژه اى در زندگى جمعى از مردم آن عصر داشته است . در اين رويكرد بايد ديد كه سخنان معصومان در روابط متقابل اجتماعى مردمان مكه ، مدينه و كوفه چه كاركردهايى داشته و احاديث به عنوان مجموعه گزاره هايى كه ناظر به روابط اجتماعى انسان ها به طور كلان هستند ، چه اثرات و كاركردهايى در ساخت قبيله اى و طايفه اى عربستان و عراق داشته است؟ اين سنخ مطالعه شبيه جامعه شناسى حقوق و جامعه شناسى اخلاقى است كه رسالت آن ، مطالعه دو سويه و متقابل ميان جامعه وحقوق است . در اين رويكرد نيز حديث و جامعه از جهت تأثير متقابل مورد مطالعه قرار مى گيرند .
ب) رويكرد تطبيقى و مقايسه اى
در اين رويكرد ، پديده اجتماعى معيّنى در نظر گرفته مى شود و آن گاه از دو منظر حديث و جامعه شناسى مورد مطالعه قرار مى گيرد و در نهايت ، حاصل و نتيجه مورد مطالعه و پژوهش هر دو حوزه با يكديگر مقايسه شده و نقاط اشتراك و تمايز روشن مى گردد . براى